دوشنبه ۱۳ فوریهٔ ۲۰۱۲

مجموعه‌ای از سرودهای جنبش سبز


مجموعه‌های از سرودهای جنبش سبز را (که بیشتر دوستشان دارم و بیشترشان را مرتب گوش می‌کنم) این‌جا جمع کرده‌ام. هر جا هم نوشته‌ام «توضیح» لینکی است به یکی از پست‌های وبلاگ که آهن آهنگ را معرفی کرده‌ام و قاعدتاً متن کامل ترانه‌اش را هم نوشته‌ام.

سوگندنامه (فایل صوتی - توضیح)
کوچه (زدبازی) (فایل صوتی توضیح)
برادر (فایل صوتی - توضیح)
من اعتراف می‌کنم (فایل صوتی - کلیپ - توضیح)
سبز شد (فایل صوتی - توضیح)
خسته نشو (فایل صوتی - کلیپ ویدئویی - توضیح)
شکوه آزادی (Freedom Glory Project) (فایل صوتی)
خون‌بها (فایل صوتی - کلیپ - توضیح)
علی کوچولو (فایل صوتی توضیح)
یه روز خوب میاد (هیچ‌کس) (فایل صوتی توضیح)
ظهر تابستون تهرون (بابک، برادر شهید امیر جوادی‌فر) (فایل صوتی - کلیپ توضیح)
عمو زنجیرباف (محمدرضا اسرار) (فایل صوتی - کلیپ توضیح)
دوشنبه (بازوکا) (فایل صوتی)
رفیق (سیاوش قمیشی) (فایل صوتی)
بیا (آبجیز) (فایل صوتی - کلیپ - توضیح)
خاشاک (فایل صوتی - توضیح)
بارون بارونه (فایل صوتی)
سرود شب (گروه ۱۲۷) (فایل صوتی - کلیپ - توضیح)
برپا خیز (فایل صوتی - توضیح)
خون ما (فایل صوتی - توضیح)
ندا، ۱۶ آذر (فایل ویدئویی - توضیح)

یکشنبه ۱۲ فوریهٔ ۲۰۱۲

موسیقی سبز (۱۵) - برادر


«برادر» یکی از آهنگ‌های خیلی خوب جنبش است که قاعدتاً در همان هفته‌ها و حداکثر ماه‌های اول بعد از انتخابات منتشر شده. با این‌که به نظر من هم شعرش بین همه اهنگ‌های جنبش، یکی از بهترین‌هاست، هم ملودی خوبی دارد و هم صدای خواننده‌‌اش دل‌نشین است کم دیده و شنیده شده. دو سه روز است که حسابی گیرش افتاده‌ام. به نظرم خیلی از جنبه‌های متنوع ماجرا را توانسته در عرش جا دهد و خوب هم جا دهد.


متن ترانه:
برادر می‌بریم مشتت رو پر کن

از این جشن بزرگ کینه درو کن

برادر تو خیابون خون و جنگه
یه سر باتومه، یک سر تیکه سنگه

برادر عشقت رو سینه سوزوندن
گرفتن از مو‌هاش تو خاک کشوندن

ببین شیطان که می‌گه «یا علی» و
به اسم «یا علی» دنده شکوندن

کیه «الله اکبر» می‌گه امشب
روی بومی که نزدیکه به الله

کیه که خون گرمش روسریشه
«خدایا» باز می‌گه امشب تا فردا
«خدایا» باز می‌گه امشب تا فردا

بگیر از دست نا‌حق پرچمم رو
که اون اسم خداست و با من و توست

همین زجره، همین اشکه که آخر
همه سوزش فلفل از چشات شست

بیا امروز همه مردم تو کوچه‌ان
مث دریای شاکی پرخروشن

بزن نعره که دیو اومد تو میدون
که رأیت رو به دو زار می‌فروشن

کیه اون که جوونیش رو گرفته‌ن
حالا از خشم و جنگش در شگفتن

کیه اونی که پاک و نوجوونه
براش عروسی خون سر گرفته‌ن
براش عروسی خون سر گرفته‌ن

دلاور، مرد جنگی و جبهه
توی خونه رو سجاده نشسته

چه اشکی روی مهرش ریخته امشب
پلیس پا‌های بچه‌ش رو شکسته

دلاور شیر خونی دوکوهه
که یک سر زد جوونیش رو به آتیش

کی حالا اومده جاشو گرفته
چماق و اشکم فربه، سه من ریش

به اسم خون اون مرد جوونمرد
که جون داد تو سوسنگرد با غم و درد

دارن زانو و کتف رو در می‌یارن
دمار از روز ملت در می‌یارن

نشین آروم بیا امروز تو کوچه
که هر کس آرومه وجدان‌فروشه

بگیر از دست دشمن اون چماق رو
همون پرچم که الله نقش روشه
همون پرچم که الله نقش روشه

کیه این من منم عاصی و کین‌خواه
که می‌جنگم برای صبح فردا

کیه این من که روز  خوش ندیدم
رو دیوار  ستم خنجر کشیدم
رو دیوار  ستم خنجر کشیدم
رو دیوار  ستم خنجر کشیدم
رو دیوار  ستم خنجر کشیدم

شنبه ۱۱ فوریهٔ ۲۰۱۲

یادداشتی از رضا منصوری


رضا منصوری، استاد فیزیک دانشکده فیزیک دانشگاه صنعتی شریف است که در دولت خاتمی مدتی معاون پژوهشی وزیر علوم هم بود. آقای منصوری پریروز یادداشتی در وب‌سایتش نوشت در اعتراض به سیاست‌های دانشگاهی دولت. الان که ۴۸ ساعت از انتشار آن یادداشت می‌گذرد، وب‌سایت آقای منصوری در دسترس نیست. هیچ وقت شاگرد آقای منصوری نبوده‌ام، اما به احترام چیزهایی که از خواندن نوشته‌هایش و نشستن پای سخنرانی‌هایش یاد گرفته‌ام این نوشته را این‌جا می‌گذارم شاید چند نفر بیشتر ببینند.
همین‌جوری در پرانتز: رضا منصوری خواهرزاده آقای طالقانی است.

ترور نرم و مخملی دانشگاهیان
رضا منصوری

آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم
محتسب نیز در این عشق نهانی دانست
حافظ

در دوسال گذشته ۴ نفر از متخصصان دانش پیشۀ ما در ۵ عملیات ترور توسط بیگانگان شهید شدند. من شکی ندارم که نیروهای امنیتی و اطلاعاتی ما به بهترین وجه با این امر در حال مقابله اند و ضربۀ سهمگین و اثرگذاری به بیگانگان عامل این ترورها، و نه تنها به وابستگان داخلی شان، زده اند یا خواهند زد. همان گونه که مطمئن هستم دانش پیشه های ما در دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی، ضمن درک عمیق شرایط، همت خود را «درویشانه» در تربیت نیرو، در انجام کارهای پژوهشی، و در آموزش متخصصان افزایش خواهند داد.
اما به عنوان ناظر طولانی مدت در امور آموزش عالی و پژوهش در کشور باید بگویم نگرانیهای نوع دیگری نیز هست که از آن کمتر دررسانه ها صحبت می شود؛ دانشگاهیان نیز ترجیح داده اند، یا مجبور بوده اند، در جمعهای خصوصی دانشگاهی آن را ابراز کنند؛ نگرانی از تخریب هایی عمیق تر و اثرگذارتر!
بخش پژوهش و آموزش عالی متاسفانه با واقعیتهای دیگری نیز رو به رو است که علنی نکردن آن، یا سکوت رسانه ای در آن زمینه، ضربه ی مهلک تری به آیندۀ علم ایران خواهد زد؛ و منظور من از علم ، نه معرفتهای دینی، که حیطۀ دانش مدرن و فناوری است، که ادامۀ حیات کشور ما به آن وابسته است. ترور نرم مخملی که از آن صحبت می کنم شاید ریشه در خارج از کشور نداشته باشد، شاید از نوع نشستن بر شاخه و بریدن بن آن باشد، به دست خودی باشد، هر چه باشد اثر آن بسیار مهلک تر از ترور دانش پیشه هایی است که در دو سال گذشته با آن مواجه بودیم و جان ۴ نفر از متخصصان ما را گرفته است.
پدیدۀ دانشگاه، آموزش دانش پیشه ها و پژوهش، چه خوشمان بیاید و چه نیاید، از پدیده های اجتماعی مدرن است که ما کمتر از ۷۰ سال است با آن آشنا شده ایم و هنوز در حال کپی کردن ظواهر آن هستیم. شاید بتوان آن را به نهالی تشبیه کرد که با کاشت آن بیگانه ایم و برداشت آن را هم تنها در سرزمین های دیگر دیده ایم؛ برداشت بومی ما از آن هنوز قطعی نیست، تا حدی که نیروهای بسیاری، ازجمله حوزویون، به ثمر آن با شک نگاه می کنند؛ میوه ای ناسوتی می دانند، یا سکولار به قول حوزویون، که برای جامعه  ما زهر است، که باید زهر آن را گرفت!
در این شرایط مسئوولان کشور باید دقت کنند: اگر علم نوین و فناوری را برای کشور ضروری می دانند، و اگر در مجلس تصویب می کنند که سه درصد از تولید ناخالص ملی برای پژوهش هزینه شود، آنگاه از اعتبارات همین سه درصد استفاده نشود برای نابودی علم و پژوهش مدرن به طریقی نرم؛ استفاده نشود برای ترور نرم دانش پیشه هایی که در انواع پژوهشهای بنیادی، کاربردی، و توسعه ای مورد نیاز کشورمشغولند! یا از این اعتبارات استفاده نشود برای نوعی ترورمخملی در آموزش عالی که در پی آن به طور مؤثر نخبگان بالفعل را «بی اثر» می کند و از گردونۀ علم و پژوهش کشور خارج می کند، که این ترور بسیار موفق تر از ترور خشنی عمل خواهد کرد که همزمان با این ترور نرم شاهد آن بوده ایم.
مصادیق این ترور نرم فراوان است و دانشگاهیان این روزها به طور پیوسته شاهد آن هستند:
تخریب هر بخش موفق دانشگاهی به نام عدالت محوری هریک از مراکز آموزش عالی ما، یا گروه آموزشی و تحقیقاتی که ثمرۀ انقلاب بوده است و در سی سال گذشته موفق شده است سرامدی خود را نشان بدهد، خدمات علمی شایسته به کشور بکند، و خار چشم بیگانگان ترور پرور بشود به نام عدالت محوری و به نام یکسان سازی با بقیۀ مراکز در این چند سال اخیر یا تخریب شده اند یا در حال تخریب شدن هستند؛ و همۀ این ها به اسم ولایت، و با تکیه بر ولایت اداری انجام می شود؛ با چوب عدالت لطمۀ سهمگین به پیشرفت می زنند. نمونه ؟ به اطراف خود نگاه کنید! آیا طنزی از این مسخره تر می توان یافت که به بهانه های مختلف جلو آموزش دانشجویان سرامد در رشتۀ MBA گرفته شود، رشته ای که کشور ما و صنعت ما تشنۀ آن است، و پس از چند سال مذاکره به این شرط اجازه داده شود که نام آن عوض شود و MBE خوانده شود! مهندسی کسب وکار به جای مدیریت کسب و کار! چون یک دانشگاه صنعتی نباید مدیریت آموزش دهد! این چه نخبگانی در آموزش عالی و مدیریت دانشگاهی هستند که تراوش ذهنی اینچنینی دارند؟ تعجب نکنید از این گونه ابلاغهای بی پایه: رشته ی " مهندسی کیهانشناسی" هم در یکی دیگر از دانشگاههای مهندسی ما راه اندازی شده و فارغ التحصیل داده است. و هر دو واقعی است! و به دست کسانی اتفاق می افتد که کمترین اطلاعی از رشته ای که نام آن را عوض می کنند ندارند!
اگر این تصمیم های دولتی به دست وانمودکنندگان به تعهد به ولایت فقیه ترور دانش پیشه ها، ترور استعدادهای جوان، و حذف خرد از دانشگاهها نیست، پس چیست؟
بی ارزش کردن تخصص، یا ایجاد باشگاه معتقدان و حافظان داده های مذهبی به جای دانشگاه به آیین نامۀ ارتقاء دانشگاهی نگاهی بیندازید. احتیاج به توضیح ندارد. راه باز است برای اینکه مدّاحان و بادمجان دور قابچین ها بدون کمترین تخصص دانشگاهی به معنی مدرن آن به سمتهای عالی دانشگاهی برسند و دانشگاه را به باشگاه مداحان تبدیل کنند. بقدری این رخداد واضح است و در همۀ دانشگاه ها فراگیر که هیچ توضیحی نمی خواهد. اجرای آن، یعنی حذف اندیشمندان و نه فقط دگر اندیشان و جذب مداحان مدتی است شروع شده است!
شما را به خدا اگر به این مصوبه، به این آئین نامه، مصداق بارز ترور نرم دانشگاهی و کودتای مخملی دانشگاهی نام نمی گذارید پس آن را چه می نامید؟
بیش از دو سال است که این فرایند حذف و جذب شروع شده است. آرام و مخملی! آن هم در دانشگاههای نخبه پروری که خار چشم بیگانگان است. از یک طرف برای استادی که آمریکایی ها باز داشتش می کنند اشک می ریزیم و از طرف دیگر رئیس دانشگاه شریف برای اولین بار در یک دورۀ ۴۵ ساله پس از تاسیس، پس از اینکه مخفی کاری او در استخدام ۴۵ تا ۱۵۵ بورسیه ی نوجوان جویای نام و آمادۀ مداحی یا بی خبر از دینامیک دانشگاهی، بدون کوچکترین اطلاع دانشکده ها و حتی معاونین خودش برملا می شود، پس از تناقض گویی های فراوان، به جای به کارگیری روش های مألوف استدلال دانشگاهی به روش های ترور شخصیت پناه می برد، با تکیه بر اصول تبعیت از ولایت، خود را ولی دانشگاه می نامد و دانشگاهیان را رعیتی که باید حرف اورا بپذیرند!
اگر این ترور نرم دانشگاهیان نیست پس چیست؟
مصاحبۀ علمی برای استخدام یا ورانداز پوشش و ظاهر رئیس دانشگاهی بزرگ اصرار دارد با یکایک هیئت علمی در شرف استخدام شخصاً مصاحبه کند. در مصاحبه به دکمۀ لباس یا مانتو توجه کند، یا از نوع آن تعجب کند. یا به جای انتخاب یک نفر از میان چند نفر پیشنهاد شده از یک دانشکده برای ریاست آن، نفر دلخواه خود را که در سیاهۀ پیشنهادی نیست معرفی کند.
اگر این ترور نرم دانشگاهی نیست، پس چیست؟
این روشهای ترور نرم و انقلاب مخملی در دانشگاه ها، به نام انقلاب، به نام اسلام، و به نام ولایت فقیه نابودی علم را به دنبال خواهد داشت، نابودی دانشگاه را به دنبال خواهد داشت و دانشگاه پویای انقلابی ما را به باشگاه مداحان تبدیل خواهد کرد. انقلاب، اسلام و ولی فقیه را بد نام خواهد کرد.
اگر تبدیل دانشگاه به باشگاه مداحان ترور مخملی دانشگاه و دانشگاهیان نیست پس چیست؟
حیطۀ علم حیطۀ سیاست نیست. حیطۀ منطق و استدلال و اقناع است؛ دانشگاه پادگان نیست؛ از مظلومیت دانش پیشه ها نمی توان سوء استفاده کرد؛ خسارت ناشی از این سوء استفاده عظیم است و نتیجۀ آن بیش از نابودی کشور است. به بانیان این ترور نرم توجه کنیم که چه کسانی هستند. زود تر از این ظلم دست برداریم . این ظلم را بر ملا کنیم، و جلوی آن را بگیریم. نگران نسل های بعدی، نگران سلامت کشور در آینده باشیم.
دانشگاهیان شامّه ای قوی دارند، و اخلال در نظام و اخلال در توسعۀ کشور را به سرعت و با شدت حس می کنند، به این شامّۀ قوی باید توجه داشت.
رضا منصوری
بهمن ۱۳۹۰

پنجشنبه ۹ فوریهٔ ۲۰۱۲

مجموعه‌ای از سرودهای انقلابی


این‌ها تعدادی از سرودهای انقلابی است که دوستشان دارم و با بهانه و بی‌بهانه گوششان می‌کنم. سعی کردم چیزی از قلم نیفتد.
(همه فایل‌ها پشت سر هم این‌جا هست).

- آب زنید راه را (فایل صوتی - توضبح)

- به لاله در خون خفته (فایل صوتی - توضبح)

بهاران خجسته باد (هوا دلپذیر شد) (فایل صوتی - توضبح)

خون ارغوان‌ها (زده شعله در چمن) (فایل صوتی - توضبح)

آفتاب‌کاران (سر اومد زمستون) (فایل صوتی - توضبح)


- رود (فایل صوتی)

بر پا خیز، از جا کن بنای کاخ دشمن (فایل صوتی - توضبح)


- بهمن خونین جاویدان (فایل صوتی)

برخیزید (فایل صوتی - توضبح)

خمینی ای امام (فایل صوتی - توضبح)


- الله اکبر، خمینی رهبر (فایل صوتی)

ای سرودآوران سپیده (سرود جمهوری) (فایل صوتی - توضبح)

- گزیده‌ای از چاووش‌ها (توضبح)

سپیده (ایران ای سرای امید) (فایل صوتی - توضبح)


- صمد (فایل صوتی - توضیح)


- پاییز آمد (فایل صوتی - توضیح)


- پرواز (فایل صوتی - توضیح)

یک تکه ابر بودیم (فایل صوتی - توضبح)


- بابام رو تو ندیدی؟ (فایل صوتی - توضیح)


- کی بود کی بود که پرسید؟ (فایل صوتی)

چهارشنبه ۸ فوریهٔ ۲۰۱۲

موسیقی انقلاب/جنگ:‌ بابام رو تو ندیدی؟


متولدین اوایل دهه شصت به قبل باید جُنگ‌‌های برنامه کودک در دهه فجر را یادشان باشد. از «زباله‌دان تاریخ» و «پدر پادشاه» گرفته تا «بختیار، بختیار، سنگرت رو نگهدار» و حتی «چاق و لاغر». یک جُنگی هم بود که وسطش یک گروه سرود از پسرهای سیزده چهارده ساله می‌آمدند و سرود می‌خواندند. قبلاً هم یک بار نوشتم که یادم است یکی‌شان خیلی خوشگل بود و بیشتر دخترهای دور و بر ما که همسنش بودند (سی و چند ساله‌های الان)، توی کارش بودند. چند تا سرود معروف داشتند. شاید معروف‌ترینش «یک تکه ابر بودیم» بود که دو سال پیش همین‌جا گذاشتمش. یکی دیگر هم بود به اسم «کی بود کی بود که پرسید». آن را هم این پایین می‌گذارم. اما یکی از سرودهایشان که خیلی قشنگ بود و مدت‌ها بود خیلی‌ها در اینترنت دنبالش می‌گشتند، سرودی بود به اسم «بابام رو تو ندیدی؟» که پسر یک شهید از گنجشک و ماه و ستاره سراغ پدرش رو می‌گرفت. بالاخره شبکه ۵ چند شب این سرود را پخش کرده (البته با یک کلیپ جدید و نه کلیپ اصلی) و کلی آدم را از خماری در آورده:

بابام رو تو ندیدی؟ (فایل صوتی - کلیپی که از شبکه ۵ پخش شده)

یک تکه ابر بودیم (فایل صوتی - توضیح)
کی بود کی بود که پرسید؟
مجموعه‌ای از سرودهای انقلابی

متن سرود بابام رو تو ندیدی؟


گنجشک ناز و زیبا، که می‌پری اون بالا
بال و پرت به رنگ خاک، دلت مهربون و پاک
به من بگو وقتی که پر کشیدی، بابام رو تو ندیدی؟

دیدمش از اینجا رفت، اون بالا بالاها رفت
پیش ستاره‌ها رفت، یواش و بی صدا رفت

ستاره آی ستاره، پولک ابر پاره
خاموشی یا می‌تابی، بیداری یا که خوابی
به من بگو وقتی که خواب نبودی، بابام رو تو ندیدی؟

دیدمش از اینجا رفت، اون بالا بالاها رفت
از این طرف از اون راه، رفته به خونه ماه

ماه سفید تنها، که هستی پشت ابرا
نقره‌نشون کهکشون، چراغ سقف آسمون
به من بگو وقتی که نور پاشیدی، بابام رو تو ندیدی؟

همین‌جا پیش من بود، نموند و رفت زود زود
اون بالا بالاها رفت، بابات پیش خدا رفت

خدا که مهربونه، پیش بابام می‌مونه
گریه نمی‌کنم من، که شاد نباشه دشمن