جمعه ۲ دسامبر ۲۰۱۱

نامه سیزدهم محمد نوری‌زاد به رهبر و ورود به بحث دهه ۶۰


نوری‌زاد دیروز سیزدهمین نامه‌اش خطاب به رهبر جمهوری اسلامی را منتشر کرد (نسخه متنی - نسخه پی‌دی‌اف). او در این نامه وضعیت ایران بعد از انقلاب را به وضعیت عاشورا تشبیه کرده. مردم را حسین (ع) و یارانش گرفته، و حاکمان جمهوری اسلامی را اهل کوفه، که قبل از انقلاب کلی وعده دادند و بعد از انقلاب زیرش زدند.

به نظرم نوری‌زاد در نامه‌های اخیرش کم‌کم وارد حوزه‌هایی می‌شود که در این سال‌ها (و حتی در این دو سال و نیم) کم‌تر کسی از دلبستگان پیشین نظام وارد آن شده. در نامه دوازدهمش اشاره‌هایی نه چندان مستقیم به دهه شصت داشت، اما در این نامه مستقیما اتفاق‌های اول انقلاب و شخص آیت‌الله خمینی را نقد می‌کند. مثلاً این‌جایش را بخوانید که درباره اولین روزهای بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ است:
و ما اما، همین که براسب مراد جا گرفتیم، بی‌خیالِ پیادگان و از پا درآمدگان، مهمیز زدیم و روی به تاخت بردیم. ناگهان از انبان دارایی‌های خود، یکی از شاگردان و مجاورانِ خود را برکشیدیم و سر و رویش را آراستیم و خنجر و کُلتی به کمرش بستیم و مسلسلی حمایلش کردیم و به جان جامعه‌اش درانداختیم. و او، با همان خنجر و کلت و مسلسل، شروع کرد به باز تعریف انسانیت. اگر در زمان شاه، تکلیف مقصران و خطاکاران از یک دادگاه نیم‌بند بدرمی‌آمد، همو به مردم بهت‌زده ایران و جهان نشان داد که می‌شود بدون محاکمه و وکیل و بدون اعتنا به همان وعده‌های آسمانی، هر بنی‌بشری را  سینه دیوار نهاد و به شکمش خنجر فرو کرد و به سینه‌اش رگبار بست.
روانه کردن جلادی چون خلخالی به جان جامعه، تجلی میزان فهم ما از آسمان خدا بود. و معنای دیگر وعده‌ها وسخنان جاریِ ما و شما بر منبرهایمان. او می‌کشت، به ظاهر برای برقراری اسلام، و در باطن، برای برقراریِ خود ما که بعد از قرن‌ها به نان و نوایی رسیده بودیم. وگرنه اگر ما را بصیرتی بود، گریبان دریدنِ خود خدا را به چشم می‌دیدیم. که فریاد می‌زد: آهای آنانی که هیاهویی به اسم جمهوری اسلامی به راه انداخته‌اید، در اسلام رحمت نیز هست. چرا به محض پیروزی، همانند فاتحان وحشیِ تاریخ، به اعدام و مصادره اموال مردم حریص شده‌اید؟  
یا در ادامه نامه که از عبرت تاریخ می‌نویسد (و من دقیقاً نفهمیدم منظورش کدام روحانی است):
و باز انگشت رنگین تاریخ را می‌بینم که بر پیشانی یک روحانی جلیل‌القدر می‌نشیند و دم گوش آن روحانی می‌گوید: شیخ، تو قرار بود نورافشانی کنی. قرار بود دیگرانی را که سر به اندرون خانه مردم فرو برده‌اند، به جهنم و قانون هشدار دهی. نه این که دو هزار برگ شنود تلفنی دفتر آن فقیه مطرود را پیش امام ببری و علیه آن فقیه عالیقدر سعایت کنی. و هرگز نیز از امام نشنوی: این همه شنود، حرام اندر حرام است.
حتی اگر فرض کنیم که عده زیادی از سیاسیون اصلاح‌طلب همین‌قدر (و یا بیشتر) به سیاست‌های جمهوری اسلامی در دهه ۶۰ و مشخصاً شیوه رهبری آیت‌الله خمینی انتقاد دارند، من یادم نمی‌آید کسی از این گروه از داخل ایران این‌قدر صریح انتقادش را مطرح کرده باشد. شاید پیشروترینشان در این زمینه مصطفی تاج‌زاده باشد که در مقاله مفصل «پدر، مادر، ما باز هم متهیم» که در خرداد ۸۹ منتشر کرد، بخشی از عملکرد خود و همفکرانش در دهه ۶۰ را زیر سوال برد و از سکوت خودشان در برابر محکامه‌های دادگاه انقلاب در اوایل انقلاب انتقاد کرد. گرچه تاج‌زاده همان‌جا می‌نویسد: «بزرگترین خطای ما تعمیم مناسبات سیاسی در عصر "عصمت" به عصر "غیبت" بود»،  اما باز هم به نظرم می‌آید پیش کشیدن مستقیم پای آیت‌الله خمینی به ماجرا از سوی این گروه سابقه نداشته باشد. 

نامه‌های نوری‌زاد (و حتی نوشته‌های تاج‌زاده و مهدی خزعلی) شاید به نظر بعضی‌ها تکرار حرف‌هایی باشد که منتقدان جمهوری اسلامی و ولایت فقیه سال‌هاست که می‌گویند و می‌نویسند. اما در آمدن آنها از زبان این آدم‌ها معنی دیگری می‌دهد. یکی از دوستانم می‌گقت (و مطمئنم که راست می‌گفت) یکی از بستگان نزدیک رهبر جمهوری اسلامی که با شیوه حکومت او مخالف است، نامه‌های نوری‌زاد و یادداشت‌های تاج‌زاده را پرینت می‌کند و در جمع‌های خانوادگی بلند می‌خواند و بحث راه می‌اندازد. و این کاری است که دیگران نمی‌توانند بکنند.

نامه‌های محمد نوری‌زاد به رهبر جمهوری اسلامی:


نامه دوازدهم - جام زهر رهبری (نسخه متنی - نسخه پی‌دی‌اف)
نامه یازدهم + هفت پرسش از سیدمحمد خاتمی (نسخه متنی - نسخه پی‌دی‌اف - فایل صوتی)

نامه دهم - دزدان اطلاعات و دزدان سپاه (نسخه متنی - نسخه پی‌دی‌اف - فایل صوتی)