پنجشنبه ۳۱ دسامبر ۲۰۰۹

همه بیانیه‌های موسوی تا ۱۱ دی (بیانیه ۱۷)

چند نکته درباره اتفاقات عاشورا

این‌ها را فقط برای این می‌نویسم که یک وقت فکر نکنید لال‌ام.

من هم مثل خیلی‌ها از وقتی اولین ویدئوهای عاشورا را دیدم، حواسم رفت به همان چیزی که یک عده بهش می‌گویند دفاع و یک عده می‌گویند خشونت سبزها. باز هم مثل خیلی‌ها بیشتر یادداشت‌هایی را که در این باره نوشته شد خواندم و همین‌طور بیشتر روایت‌های شخصی را. با چند نفر از آدم‌هایی که قبولشان دارم و در روز عاشورا در خیابان بودند حرف زدم و خلاصه بهش فکر کردم. ولی هنوز هم به نتیجه‌ای نرسیده‌ام. یعنی نه می‌توانم با آنها که اتفاقاتی را که روز عاشورا افتاد محکوم می‌کنند و خیلی نگرانش هستند هم‌نظر باشم و نه با آنها که می‌گویند هیچ اتفاق بدی نیفتاده.

ولی یک چیز را می‌دانم. آن هم این‌که اتفاقی که روز عاشورا افتاد برای من جدید نبود. روز ۳۰ خرداد همه این صحنه‌ها در تهران اتفاق افتاد. مردم هر جا زورشان رسید (مثلاً در خیابان ستارخان) به گاردی‌ها سنگ پرت کردند. ماشین نیروی انتظامی که دستشان افتاد آتش زدند. حتی دو سه تا اتوبوس هم آتش زدند. هر جا بسیجی یا لباس‌شخصی دستشان افتاد حسابی از خجالتش درآمدند. تقاطع خوش و آزادی، سنگ بود که از دو طرف به سمت موتور لباس‌‌شخصی‌ها پرت می‌شد (و در همه این موراد دست کم یکی از نزدیک‌ترین آدم‌هایم شاهد بوده‌اند).

من فکر می‌کنم خشونت کردن مردم نسبت مستقیم با دو چیز دارد: یکی میزان خشونت طرف مقابل، و یکی هم تعداد مردم و این‌که زورشان چقدر می‌چربد.

یک روز می‌شود ۲۵ خرداد یا روز قدس یا نمازجمعه هاشمی که خشونت طرف مقابل زیاد نیست و مردم هم در کل آرام از کنار آن می‌گذرند. یک روز هم هست مثل ۱۳ آبان که حجم سرکوب زیاد است، اما مردم انتظارش را نداشته‌اند و از شدت سرکوب شوکه می‌شوند و به‌رغم پرتعداد بودن، پخش‌تر از آن هستند که بتوانند مقابله به مثل کنند.

به نظر من بخشی از کاری را که مردم در عاشورا کردند، این‌طور می‌توان توضیح داد: خشونت‌های زیاد ۱۳ آبان باعث شده بود که مردم تا حدودی عصبانی باشند. خشونت‌های صبح عاشورا مردم را عصبانی‌تر کرد و تعدادشان هم آن‌قدر بود که بتوانند مقابله به مثل کنند. و خب عامل جوگیری را هم نباید ندیده گرفت. وقتی عده‌ای شروع به سنگ پراندن کنند احتمال سنگ برداشتن بقیه هم بیشتر می‌شود. همان‌طور که در شروع تجمع‌ها وقتی همه مشغول قدم زدن هستند، شعار دادن یک نفر می‌تواند راه گلوی همه را باز کند.

همه این‌ها سعی در توضیح این بود که چرا آن اتفاق‌ها در عاشورا افتاد و آیا اساساً اتفاق عجیبی بود؟ یک نکته هم در آخر بگویم. مستقل از این‌که اسمش را بگذاریم خشوت یا دفاع، استدلال کنیم که اجتناب‌ناپذیر بود یا فاجعه‌ای که باید جلویش را می‌گرفتیم، اخلاقی بود یا غیراخلاقی، مستقل از همه این‌ها من به یک چیز اطمینان دارم: زیاد شدن درگیری در تجمع‌ها، هم باعث می‌شود که آدم‌های کم‌تری بیایند و تجمع‌ها کم‌کم از شکل یک اجتماع خانوادگی همه‌گیر تبدیل شود به یک اعتراض عموماً جوانانه، و هم دل آن‌هایی را که طرفدار جدی هیچ کدام از دو طرف نستند به جمع کردن ماجرا به هر قیمت راضی‌تر می‌کند. یعنی در هر صورت نتیجه‌اش کم شدن فراگیری است.

حرفم این است که حتی اگر این مقابله به مثل را خیلی هم موجه بدانیم، باید سعی کرد که تا حد امکان کمش کرد. دست کم به دلایل عملی.

بیانیه شماره ۱۷ موسوی درباره وقایع عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله. انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم و وال لمن والاکم و عاد لمن عاداکم. فیالیتنی کنت معکم فافوزا فوزا عظیما

همواره به اینجانب و دوستان گفته می شد که اگر شما اطلاعیه ندهید مردم به خیابانها نخواهند آمد و آنان از اعتراضات و مطالبات خود دست برخواهند داشت وآرامش به کشور برخواهد گشت. بنده به عنوان یک همراه جنبش عظیم سبز مردمی با این نظر موافق نبودم و می اندیشیدم که تا اصلاحات لازم با تکیه براصول روشن که می توان آنها را از قانون اساسی استخراج کرد، صورت نگیرد ، آب رفته به جوی باز نخواهد گشت.

برای مراسم عاشورای حسینی علیرغم درخواستهای فراوان، نه جناب حجت الاسلام و المسلمین کروبی اطلاعیه دادند و نه حجت الاسلام و المسلمین خاتمی اطلاعیه صادر کردند و نه بنده و دوستانم. با این وصف یک بار دیگر مردمی خداجوی به صحنه آمدند و نشان دادند که شبکه های وسیع اجتماعی و مدنی که در طول انتخابات و بعد از آن به صورت خود جوش شکل گرفته است، منتظر اطلاعیه و بیانیه نمی مانند. در حالی که مردم نه روزنامه همراه و مشوقی در کنار خود داشتند و نه از صدا و سیما، به عنوان رسانه ای ملی و بی طرف و منصف و عاقل بهره می بردند. باز همه ملت ها و جهانیان شاهد بودند که در میان طوفانی از تهدیدها و تبلیغات و تکفیرها و اهانتها، عزاداران حسینی در این روز مقدس حسین حسین گویان به صورت مسالمت آمیز و بدون شعارهای تند روانه میدانها و مسیرهایی شدند که خود انتخاب کرده بودند و این بار نیز چون دفعات گذشته با اعمال تحریک آمیز مواجه شدند، خشونت های غیرقابل باور چون زیر کردن راهپیمانان، تیراندازی نیروهای لباس شخصی که امروز هویت آنها بر کسی پوشیده نیست و روز بروز پرده از چهره آنان و سرانشان کنار زده می شود، فاجعه ای را آفرید که اثرات آن به این زودی از صحنه سیاسی کشورمان رخت برنخواهد بست.

مشاهده فیلم های تکان دهنده عاشورا نشان می دهد که اگر شعارها و حرکات جاهایی به سمت افراط غیر قابل قبول کشانده می شود، ناشی از به زیر انداختن افراد بی گناه از روی پل ها و بلندی ها، تیراندازی ها و آدم زیر کردن ها و ترورهاست. جالب آنکه در بعضی از این فیلم ها دیده شده است که مردم در پشت چهره نیروهای انتظامی و بسیجی مهاجم برادران خود را می بینند و در شرایط بحرانی و پر از خشم و هیاهوی آنروز سعی می کنند بدانها آسیبی نرسد. اگر صدا و سیما یک جو انصاف و عقل داشت می توانست برای تلطیف فضا و نزدیک کردن مردم به همدیگر گوشه ای از این صحنه ها را نشان دهد. ولی هیهات! جریان روزهای بعد از عاشورا و گسترش دستگیریها و دیگر تمهیدات دولتی نشان می دهد که مسئولان اشتباهات گذشته را این بار در وسعت بیشتر تکرار می کنند و آنها می اندیشند سیاست ارعاب تنها راه حل است.

گیرم که چند روز با دستگیریها، خشونت ها، تهدیدها و بستن دهان روزنامه ها و رسانه ها سکوت برقرار گردید، تغییر قضاوت مردم را نسبت به نظام چگونه حل می کنید؟ تخریب مشروعیت را چگونه جبران می نمائید؟ نگاه ملامت آمیز و متعجب همه جهانیان از این همه خشونت یک دولت به ملت خود را چگونه تغییر می دهید؟ با مشکلات بر زمین مانده اقتصادی و معیشتی کشور که به دلیل ضعف مفرط دولت روزبروز وخیم تر می شود چه می کنید؟ با چه پشتوانه ای از کارآمدی و انسجام ملی و سیاست خارجی موثر، سایه قطعنامه ها و امتیازخواهی های بیشتر را در سطح بین الملل از سر کشور و ملتمان دور می کنید؟

اینان می اندیشند با عقب راندن نخبگان و روشنفکران و دانشگاهیان و فعالان از صحنه سیاسی خواهند توانست بدون پرداختن ریشه ای به مسائل امروز کشور به دیروز قبل از انتخابات برگردند؟ اما کسانی که تاریخ را خوانده اند و کمی با ماهیت پیچیده جوامع آشنایی دارند می دانند که این تفکر ناشی از یک توهم واقع گریز و پناه بردن به رویکردهای کم عمق و گول زننده است.

بنده به صراحت و روشنی می گویم فرمان اعدام و قتل و زندانی کروبی و موسوی و امثال ما مشکل را حل نخواهد کرد. سخنان روز چهارشنبه میدان انقلاب و قبل از آن نماز جمعه هفته پیش دانشگاه که توسط چهره های منتسب به نظام ایراد گردید، نتایج هر نوع اقدام تروریستی را مستقیما به سمت کانون نشانه خواهد رفت و گره مشکل بحران کنونی را نا گشودنی خواهد ساخت. گوساله و بزغاله خواندن بخش عظیمی از جامعه و خش و خاشاک نامیدن آنان و مباح کردن خون عزاداران حسینی فاجعه ای است که هم اکنون توسط افرادی مشخص و صدا و سیما در جامعه رخ داده است. این چه سخنرانی است که از تریبون دولتی مردم را به جنگ با یکدیگر دعوت می کند و یک عده را حزب الله می نامد و عده ای دیگر را حزب الشیطان؟ بارها در یک سخنرانی کوتاه اعلام می کند مردم توجه کنید جنگ است! آیا این سخنان دعوت به جنگ و شورش داخلی نیست؟ با توجه به استفاده از اصطلاحات مذهبی و اشاره به آیات و روایات ، این مراجع عظام و روحانیون فاضل هستند که می توانند بگویند با این گونه اشخاص چه می توان کرد؟

آنچه به بنده به عنوان یک فرد کوچک این جامعه مربوط می شود استقبال از هر هجمه ای در راه اسلام و کشور عزیزمان است و سخنان چند روز اخیر بنده را به یاد کلام امام رحمه الله علیه می اندازد که "بکشید ما را ، ما نیرومند تر می شویم". بنده ابایی ندارم که یکی از شهدایی باشم که مردم بعد از انتخابات در راه مطالبات به حق دینی و ملی خود تقدیم کردند و خون من رنگین تر از آن شهدا نیست.

بنده به صراحت می گویم تا وجود یک بحران جدی در کشور به رسمیت شناخته نشود، راهی برای خروج از مشکلات و مسائل پیدا نخواهد شد. عدم اذعان به بحران، توجیه گر ادامه راه حل های سرکوبگرانه خواهد شد. اذعان به وضعیت بحرانی می تواند راه حل را نه در سرکوب که بر سر آشتی ملی قرار دهد . تهمت بی دینی و همراهی با قدرتهای بیگانه مستکبر و افراد بدنام و جریانهای منحوسی چون منافقین به فرض آنکه به حذف فیزیکی تعدادی از خدمتگزاران اسلام و مردم منتهی شود ناشی از چشم بستن به ماهیت مشکلات ملی کشور است. من به عنوان یک دلسوز می گویم منافقین با خیانت ها و جنایت های خود مرده اند، شما برای کسب امتیازهای جناحی و کینه ورزی آنها را زنده نکنید.

من لازم می دانم قبل از آنکه راه حل خودم را برای خروج از بحران مطرح سازم، برهویت اسلامی و ملی و مخالف سلطه بیگانگان و وفادار به قانون اساسی ما و جنبش سبز تاکید نمایم. ما پیروان اباعبدالله حسین علیه السلام هستیم. ما شیفتگان حریتی هستیم که منادیش آن امام مظلوم بود. ما پیرو کسی هستیم که در قلمرو وسیع اسلامی ربودن خلخالی از پای یک زن را برنمی تابید. ما معتقد به تفسیر رحمانی از اسلام هستیم که انسانها را یا هم کیش هم می دانند و یا همسانانی در خلقت. نگاهی که بر کرامت ذاتی انسان باور دارد و برنمی تابد که ضارب او در زندان با غذایی جز شبیه غذای او نگهداری شود و یا مورد شکنجه و امثال آن قرار گیرد.

بنده و دوستان عزیزم که امروز بسیاری از آنها در زندانها محبوس هستند پای بندان سرسخت استقلال کشور هستیم و از اینکه بازار اسلامی ما تبدیل به یک بازار مکاره برای کالاهای بیگانه شده است رنج می بریم. ما به شدت با فساد موجود که ناشی از سیاستهای سوء و عدم تدبیر است مخالفیم. ما می گوئیم نهاد بزرگ و تاثیر گذاری چون سپاه اگر هر روز چرتکه بیاندازد که قیمت سهام چقدر بالا و پائین رفته نمی تواند از کشور و منافع ملی آن دفاع نماید؛ هم خود به فساد کشیده می شود و هم کشور را به فساد می کشاند . ما می گوئیم و حاضریم در مباحثات نشان دهیم که امروز منافع و حقوق مستضعفان و کارگران و کارمندان و سایر اقشار ملت در یک فساد بزرگ در حال غرق شدن است . جنبش سبز مخالف دروغ است و آنرا آفتی خانمان برانداز برای کشور می داند و از اینرو دروغ های سیاسی و امنیتی و اقتصادی و فرهنگی و امثال آنرا خطری بزرگ برای کشور می دانیم.

ما یک دولت و نظام صادق و رئوف و با شفقت و مبتنی بر آراء مردم می خواهیم که به تنوع آراء و عقاید مردم نه به شکل تهدید که بلکه بصورت یک فرصت نگاه کند. ما سرک کشیدن به زندگی خصوصی مردم، تفتیش عقاید، تجسس، بستن روزنامه ها و محدود کردن رسانه ها را مخالف دین مترقی و رهایی بخش خود و مخالف قانون اساسی برآمده از این دین می دانیم. ما ضایع کردن یک ریال از بیت المال را در جهت اهداف باندی و جناحی حرام می دانیم و می گوئیم که سند چشم انداز ملی بیست ساله که به تایید همه ارکان نظام رسیده است امروز به یک ورق پاره بی ارزش تبدیل شده است. ما هشدار می دهیم که رقیبان بزرگی در منطقه با رشدهای اقتصادی دو رقمی در حال ظهور هستند و روز به روز قوی تر می شوند . درحالیکه ما متاسفانه از دادن یک بودجه سالانه و نگهداشتن حسابهای ذخیره ارزی و امانت در سپرده های مردم و پاسخگویی در مقابل دیوان محاسبات عمومی و مجلس شورای اسلامی عاجز هستیم .

ما نه آمریکایی هستیم و نه انگلیسی . تا حال نه کارت تبریکی برای روسای کشورهای بزرگ فرستاده ایم و نه امید یاری آنها را داریم و می دانیم با اصالت قدرت در روابط بین اللمل هر کشور به دنبال منافع ملی خود است و ما بیزار از کسانی هستیم که بر عرف و اعتقادات دینی و ملی ملت خود احترام نمی گذارند. و مضحک است که بما تهمت اهانت به قرآن، عاشورای امام حسین یا پاره کردن عکس حضرت امام قدس سره زده شود. مسلما حرمت شکنی اگر در روز عاشورا صورت گرفته باشد مورد تایید ما نیست، اما بدترین نوع حرمت شکنی را کشتن بندگان بیگناه و عزادار در روز عاشورا و در ماههای حرام می دانیم.

اما من برآنم که راه حل مشکلات پیش آمده و بحران موجود چنین است؛ وضعیت کشور امروز چون رودخانه خروشان و عظیمی است که سیلابهای تند و حوادث گوناگون باعث طغیان و گل آلود شدن آن شده است. راه آرام کردن این رودخانه بزرگ و روشن ساختن و زلال کردن آب آن در یک اقدام سریع و عاجل امکان پذیر نیست. اندیشیدن باین گونه راه حلها که عده ای توبه کنند و عده ای معامله کنند و بده و بستانی صورت گیرد تا این مشکل بزرگ حل شود عملا به بیراهه رفتن است.

بنده راه حل را در روانه ساختن نهرها و چشمه هایی از آب روشن و شیرین به بستر این رودخانه می دانم که بتدریج و طی یک فرآیند تدریجی کیفیت آب و وضع رودخانه را تغییر دهد. و نیز اعتقاد دارم که هنوز دیر نشده است و نظام ما آن قدرت را دارد که در صورت تدبیر و در صورت داشتن یک نگاه احترام آمیز و توام با ملاطفت به همه ملت و اقشار آن این مهم را بانجام برساند. بنده تعدادی از این راه حلها را که چون نهرها و چشمه هایی از اب روشن می تواند فضای ملی را تحت تاثیر قرار دهد و اوضاع را به سمت بهبود ببرد، بیان می کنم:

1- اعلام مسئولیت پذیری مستقیم دولت در مقابل ملت و مجلس و قوه قضائیه به نوعی که از دولت حمایت های غیرمعمول در مقابل کاستی ها و ضعف هایش نشود و دولت مستقیما پاسخگوی مشکلاتی باشد که برای کشور ایجاد کرده است. به یقین اگر دولت کارآمد و محق باشد خواهد توانست جواب مردم و مجلس را بدهد و اگر بی کفایت و ناکارآمد بود مجلس و قوه قضائیه در چهارچوب قانون اساسی با او برخورد خواهند کرد.

2- تدوین قانون شفاف و اعتماد برانگیز برای انتخاباتها به نوعی که اعتماد ملت را به یک رقابت آزاد و منصفانه و بدون خدعه و دخالت قانع سازد. این قانون باید شرکت همه ملت را علیرغم تفاوت در آراء و اندیشه ها تضمین کند و جلوی دخالت های سلیقه ای و جناحی دست اندرکاران نظام را در همه سطوح منتفی سازد. مجالس اولیه انقلاب می تواند به عنوان الگویی مورد توجه قرار گیرند.

3- آزادی زندانیان سیاسی و احیاء حیثیت و آبروی آنها. بنده یقین دارم که این اقدام نه به ضعف که به درایت نظام تعبیر خواهد گشت. و نیز آگاهیم که جریانهای سیاسی منحطی با این راه حل مخالف هستند.

4- آزادی مطبوعات و رسانه ها و اجازه نشر مجدد روزنامه های توقیف شده جزء ضروریات روند بهبود است. ترس از آزادی مطبوعات باید از بین برود و تجربیات جهانی در این زمینه باید مورد توجه قرار گیرد. گسترش کانال های ماهواره ای و اهمیت یافتن آنها و تاثیرگذاری قاطع این رسانه که بخوبی ناکافی بودن روش های قدیمی و محدودیت صدا و سیما را می رساند. پارازیت ها و محدودیت های اینترنتی می تواند برای مدت کوتاهی اثرگذار باشد. تنها راه چاره داشتن رسانه هایی متنوع و آگاه و آزاد در داخل کشور است. آیا زمان آن نرسیده است که با اقدامی شجاعانه و ناشی از اعتماد به متفکران و نیروهای خلاق جامعه، نگاهها را از آنسوی مرزها به شکوفایی خلاقیت سیاسی و فرهنگی و اجتماعی داخلی برگردانیم؟

5- برسمیت شناختن حقوق مردم برای اجتماعات قانونی و تشکیل احزاب و تشکل ها و پایبندی به اصل 27 قانون اساسی. اقدام در این زمینه که می تواند با درایت و همکاری همه علاقمندان به کشور صورت گیرد در طول چند ماه می تواند فضایی توام با دوستی و محبت ملی را جایگزین در گیری سازمان بسیج و نیروهای امنیتی با مردم و یا درگیری مردم با مردم نماید.

به بندهای فوق پیشنهادات دیگری نیز می توان اضافه کرد. به نظر بنده حتی یک جوی کوچک زلال در این بین می تواند مغتنم باشد. ضرورتی ندارد همه بندها با هم شروع شود. مشاهده عزم در این راه بروشنی افق کمک خواهد کرد. و کلام آخر آنکه همه این پیشنهادات بدون نیاز به توافق نامه و مذاکره و داد و ستدهای سیاسی و از موضع حکمت و تدبیر و خیرخواهی می تواند اجرایی شود.

چهارشنبه ۳۰ دسامبر ۲۰۰۹

درخواست کمک: عکس، صدا یا فیلمی از موسوی دارید؟

یکی از دوستانم (فکر کنم به همراه چند نفر دیگر) دارند یک کار تصویری (چیزی شبیه کلیپ یا فیلم کوتاه) درباره موسوی درست می‌کنند. کار، غیرانتفاعی و مستقل است.

برای این کار نیاز به صدا و تصویر خام از موسوی دارند؛ از روزی که اعلام کرد نامزد انتخابات می‌شود تا امروز. چه عکس، چه صدا و چه فیلم (البته فیلم بدون موسیقی و زیرصدا).

اگر عکس یا صدا یا تصویری از موسوی دارید و راضی هستید که در کار مستقل و غیرانتفاعی برای موسوی از آن استفاده شود، برای من بفرستید تا به دست آن کسی که باید برسانم. هر چه سریع‌تر، بهتر. این‌قدر اتفاقات تند تند می‌افتند که هر چه زودتر چنین فیلمی آماده باشد، بهتر است.

اگر هم عکس، فیلم یا صدای خوبی، جایی در اینترنت دیده‌اید و فکر می‌کنید شاید از دید این بچه‌ها دور مانده باشد، لطف می‌کنید اگر لینکش را پای همین مطلب بگذارید یا ای‌میل کنید.

اگر فایل‌ها بزرگ است و با ای‌میل نمی‌شود فرستادشان، می‌توانید از این سایت بفرستید. یا به این سایت بروید و ثبت‌نام (رایگان و سریع) کنید و فایل را آپلود کنید و آدرسش را برای من بفرستید.

پیش‌پیش ممنون.

تحلیلی شنیدنی از شرایط فعلی - مهرزاد بروجردی

اگر دنبال تحلیلی از شرایط فعلی هستید، مصاحبه دوشنبه شب مهرزاد بروجردی با برنامه ۶۰ دقیقه تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی شنیدنی است. البته مطابق معمول مصاحبه‌های بی‌بی‌سی کوتاه است و خیلی بحث‌ها ناتمام می‌ماند، اما من زاویه نگاه بروجردی به ماجرا را قبول دارم.

ظاهراً این روزها دیدن تلویزیون بی‌بی‌سی در ایران سخت (و بعضاً غیرممکن) است. مصاحبه مهرزاد بروجردی را می‌توانید از این‌جاها بشنوید:


مهرزاد بروجردی استاد علوم سیاسی دانشگاه سیراکیوز در نیویورک است. نسبتاً جوان است و بر اساس مصاحبه‌هایی که تا بحال ازش دیده‌ام، تحلیل‌هایش را در کل می‌پسندم. یعنی به نظر من اوضاع ایران را خوب می‌شناسد و به ابزار تحلیل هم تا حد خوبی مسلط است.

سه‌شنبه ۲۹ دسامبر ۲۰۰۹

درباره ترور خواهرزاده موسوی

کشته شدن خواهرزاده موسوی در روز عاشورا یکی از بدترین اتفاقات این چند ماه بود. نه به این خاطر که خون خواهرزاده موسوی رنگین‌تر از دیگران است. به این خاطر که رسماً او را در خیابان ترور کرده‌اند. اتفاقی که در ده سال اخیر فقط برای حجاریان افتاده بود. من بخش‌هایی از چند نوشته را که در این مورد دیدم و به نظرم جالب آمد، این‌جا می‌گذارم:

بخشی از اطلاعیه نیروی انتظامی:

«آقای سید علی موسوی حبیبی بدون اینكه در صحنه اغتشاشات حضور داشته باشد در یكی از خیابانهای فرعی تهران (خیابان شادمان)، در حدود ساعت ۱۲ الی ۱۳ روز ششم دی در حین حركت، به دست سرنشینان یك دستگاه خودرو با سلاح گرم هدف ترور قرار گرفته كه به علت تأخیر در انتقال به بیمارستان دچار خونریزی شدید شد و فوت كرد. تحقیقات گسترده برای شناسایی عنصر یا عناصر تروریست ادامه دارد.»

اطلاعات جرس در مورد قاتل:

«براساس گزارش شاهدان عینی، روز عاشورا حوالی ساعت 1 تا 2 بعدازظهر یک اتومبیل پاترول مشکی رنگ به شماره ۷۵۲م۸۷ – ایران۱۱ با چهار سرنشین لباس شخصی با سرعت هرچه تمام تر به سمت مردمی که در خیابان شادمان حضور داشتند یورش برد که ابتدا دونفر را زیر گرفت و از روی یکی از آنها به طور کامل رد شد، نفر کنار راننده هم مسلح به کلت بوده و در طول حرکت ، چند گلوله به سمت مردم شلیک کرد و سپس طول خیابان شادمان را به همین صورت طی کرده، دور زد به سمت خیابان آزادی برگشت. بعد از رفتن پاترول چند نفر زخمی و تیرخورده روی زمین افتاده بودند که مردم به کمک آنها رفتند. با توجه به شواهد خواهرزاده میرحسین موسوی هم در همین منطقه تیر خورده و به شهادت رسیده است.

براساس این گزارش دو یا سه موتورسوار نیز اتومبیل پاترول را همراهی می کردند و هزاران نفر مردمی که در خیابان شادمان حضور داشتند شاهد این صحنه بوده و برخی حتی می توانند چهره ضارب را شناسائی کنند.

گفتنی است سرنشینان اتومبیل فوق بعد از انجام این جنایت وارد اتوبان یادگار شده، در لاین شمال به جنوب توقف کرده و با نیروهای بسیجی مستقر در محل به گفتگو پرداخته اند و بسیاری از اتومبیل هایی که در ترافیک اتوبان یادگار بودند نیز این خودرو و سرنشینان آن را دیده اند.

طبق مشاهدات شاهدان عینی، شخص ضارب که با کلت به مردم شلیک می کرد جوانی 19-20 ساله با ریش و سبیلی کم پشت و هنوز سبز نشده بوده و لباس کرم رنگ به تن داشته است.»

و بخشی از نوشته یکی از دوستانم که من حرف ناحساب ازش نشنیده‌ام:

«جوانی را که مدت‌ها است تهدید به قتل می‌شود، در روز عاشورا هدف‌گیری شده ترور می‌کنند. معنای این حرکت چیست؟ ... خواهرزاده ای که می‌گویند جای پسر مهندس بوده ...
چه طور می‌شود در روز روشن، ظهر عاشورا، ماشینی به سمت تو بیاید، و تویی که انتظار ترور را پس از هفته ها تهدید می‌کشی هم خود آگاه باشی از آن که به قصدِ تو می‌آیند، دخترت را به برادرزن بسپاری و تا او بر گردد تیر خورده باشی و در خون بغلطی و روی زمین بیافتی و تا بیمارستان برسی در آغوش همان همراه جان داده باشی، و با این حال ماموران امنیتی و اطلاعاتی، که پشه ای دور از چشمان تیزبین شان نمی‌جنبد، ندانند آن ماشین از آنِ که بوده و راکبین اش که بوده اند و ضاربین اش از کجا بوده اند و از کجا اجازه ی ترور داشته اند ...
در این‌جا، آن تحلیل پیچیده را، که می‌گوید کار کار محافل تندرو است، به قصد قطع امکان و امید هر گونه مصالحه و آشتی، و به قصد افزایش شکاف‌ها و اختلاف‌ها، کنار می‌گذارم. نه فقط به این خاطر که اطلاعات به اندازه کافی در دست نیست، و نه فقط به این خاطر که امکان این کار را از سوی کسانی دیگر نامحتمل نمی‌دانم، بلکه به این خاطر که اگر چنین بود، باید نسبت به آن دو سه ماه تهدید از سوی مقامات امنیتی و انتظامی واکنشی نشان داده می‎شد.»

کیهان و فارس و بسیج و امثال آن‌ها می‌گویند که کشتن او کار خود موسوی بوده است. حسین شریعتمداری در سرمقاله کیهان نوشته است: «دشمنان وحشی و خونريز و مأموران حلقه به گوش اسرائيل كه حتی از برنامه ريزی برای كشتن خواهرزاده خود نيز دريغ نمی ورزند!»

نامه سرگشاده فاطمه کروبی درباره امنیت نداشتن خانواده‌اش

توضیح من: حسین کروبی، پسر کروبی، هم دیروز به دویچه‌وله گفته محافظان پدرش این‌ور و آن‌ور نمی‌برندش و پریشب که می‌خواسته برود روضه، خود حسین با ماشین او را برده. حالا نامه فاطمه کروبی، همسر کروبی را بخوانید:

سالها مبارزه کردیم که نهضت انقلاب اسلامی به رهبری حضرت امام خمینی به ثمر نشیند تا با استقرار نظام جمهوری اسلامی مردم ایران با اتکا به فرموده بنیان گذار جمهوری اسلامی ، خویش حاکم بر سرنوشتشان شوند ؛ اما اینک جای بسی تاسف است مردان و زنانی که روزهای نه چندان دور ماهها در این راه مبارزه کرده و زندان های ساواک و شکنجه و تبعید را تحمل کرده اند اینک در نظامی که خود برای به ثمر رساندش تلاش کرده اند منافق و ضد انقلاب خوانده شده و حتی از امنیت جانی در منزل شخصی خود برخوردار نیستند.

امروز من فاطمه کروبی، همسر شیخ مهدی کروبی که از همان اولین سال تشکیل زندگی مشترک و شروع مبارزه در عرصه حضور داشتم و از سال 42 همواره رنج دوری همسرم را تحمل کرده و فرزندانم سالهای طولانی از پشت میله های زندان و یا در تبعید با پدرشان ملاقات می کردند ، متاسفم از اینکه باید نامه ای بنگارم تا بگویم بعد از گذشت 30 سال از پیروزی انقلاب اسلامی اینک من و فرزندانم باید باز هم بیم آن داشته باشیم که شبانه به منزلم بیایند و امنیت من و خانواده ام را سلب کنند ، و این جای بسی تاسف است که اینک نه در رژیم پهلوی و نه از سوی نیروهای ساواک بلکه در نظام جمهوری اسلامی و از سوی نیروهای خودسری که نام انقلابی بر خود گذاشته اند چنین تهدید می شویم.

امروز که چنین نامه ای را می نویسم رسانه های وابسته به طیف فکری دولت محترم از بازداشت مهدی کروبی خبر دادند، شایعه ای که از همان لحظه انتشارش در سطح گسترده پخش شد و فریادهای اعتراضی مردم را به همراه داشت؛ ولی اینها غافل از آنند که شیخ مهدی کروبی سالهای سال در زندان های ساواک هرگونه شکنجه و خطری را در راه رسیدن به هدف با آغوش باز تحمل کرده، اینک بیم آن ندارد که در نظام جمهوری اسلامی ایران به زندان رود، ولی تنها متاسف و رنجور و نگران است از اینکه خود باید شاهد آن باشد در نظامی که سالها برای پیروزی آن رنج کشیده و بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی، در مناصب عالی آن در جهت پیشبرد آرمان های اولیه انقلاب اسلامی و حفظ اصول و ارزشها و اندیشه امام خمینی (ره) حرکت کرده به جرم دفاع از حقوق شهروندی، آزادی و حاکمیت مردم بر اجرای همه اصول قانون اساسی باید چنین برخوردی را تحمل کند.

اما در این وادی، آنچه جای تامل دارد رفتار و گفتار مسئولانی است که به راحتی با اتکا به جایگاه خود هرسخنی را بر زبان می آورند! دوشنبه شب وقتی شبکه دوم رسانه ملی را نگاه می کردم متاسف شدم از اینکه در میزدگرد برنامه خبری ساعت 10:30 برخی از مسئولان به راحتی شخصیت های مبارز و انقلابی را سران فتنه می نامند و با زیرکی اعلام می کنند که نیازی به برخورد مسئولان با این بزرگواران نیست بلکه مردم خود باید با آنها برخورد کنند و مردم این شرایط را تحمل نمی کنند! و این اندیشه همان سخنی است که متاسفانه از زبان رییس کمیسیون امنیت ملی مجلس هشتم که باید خود کارشناسی برای بررسی تامین امنیت در کشور باشد بیان می شود و البته در رسانه های مکتوب وابسته به این جریان بروز می کند و آنها تیترها و صفحات خبری خود را به بیان دیدگاه و سخنان وابستگان به این جریان اختصاص می دهند.

تکرار چنین سخنانی تنها این را به ذهن ها متبادر می کند که برخی از مسئولان قصد آن دارند تا به نیروهای خودسر و افرادی که در محافل خاصی آنها را آموزش داده اند تا هرگونه اعمال غیراخلاقی، غیرقانونی و غیرشرعی را انجام دهند چراغ سبزی نشان دهند که تحت عنوان مردمی انقلابی! می توانند خود به برخورد با بزرگان نظام که در اندیشه آنها سران فتنه هستند بپردازنند. هرچند که این روزها این نیروهای خودسر از هیچ کوششی برای هتک حرکت ساحت این بزرگان دریغ نکرده اند و در حاشیه هر مراسمی که برای ختمی و یا روضه ای در عزاداری امام حسین(ع) برپا شده بود با فحاشی ، شکستن شیشه های ماشین و سنگ پرانی به حریم این شخصیت های نظام هجوم برده اند.

بنابراین امروز لازم می دانم در برابر چنین تصمیماتی که از سوی برخی از مسئولان گرفته می شود اعلام کنم من و خانواده ام از هیچ گونه امنیتی در قبال هجوم شبانه نیروهای خودسر به منزل خود برخوردار نیستیم، و قبل از آنکه هرگونه اتفاقی روی دهد هشدار می دهم چنانچه اتفاقی برای من و خانواده ام رخ دهد مسئولیت آن با حکومت خواهد بود، و پس از آن لازم نیست که مسئولان امر وقت خود را صرف بررسی و شناسایی عاملان آن کنند.

ابراز امیدواری می کنم که مسئولان امر با یادآوری آرمان های اولیه انقلاب اسلامی نسبت به اصول اولیه نظام جمهوری اسلامی آگاه شوند و با تاسی از رهمنمودهای امام راحل هیچ گاه اجازه ندهند که عده ای زیاده خواه و متحجر میدان دار تنش زایی در کشور شوند و از روی ناآگاهی به اتهام زنی نسبت به کسانی بپردازنند که سالها زندگی خود را صرف حفظ اصول و ارزشهای اولیه جمهوری اسلامی و آرمانهای امام راحل کرده اند.

امید است که با هوشیاری مسئولان امر قائله آشوب هایی که به واسطه جریانی تندرو، متحجر و ضد انقلاب که اعتقادی به جمهوری اسلامی و مردم سالاری ندارند، شکل می گیرد ختم شود و از تداوم هتک حرمت به شخصیت های نظام جلوگیری شود تا اینکه حرمت اصل جمهوری اسلامی محفوظ بماند.

اطلاعیه شیرین عبادی درباره بازداشت خواهرش

بدین وسیله به اطلاع میرسانم که خواهر اینجانب به نام دکتر نوشین عبادی، استاد دانشکده پزشکی دانشگاه آزاد تهران ساعت ۹ شب مورخ ۲۸ دسامبر ۲۰۰۹ توسط ۴ نفر از مأمورین وزارت اطلاعات در منزل خود دستگیر و به زندان ارسال شده است. از محل بازداشت او و علت دستگیری خبری ندارم.

لازم به ذکر است که در دو ماه گذشته چند بار وی از سوی وزارت اطلاعات احضار شده بود و به او گفته بودند که مرا قانع کند از فعالیتهای حقوق بشری خود دست بکشم و ضمنا به او گفته بودند که بایستی منزل خود را که در مجاورت آپارتمان اینجانب میباشد تخلیه نماید و او را تهدید به بازداشت کرده بودند و گفته بودند در صورتی که من به فعالیتهای حقوق بشری خود ادامه دهم و او منزل خود را عوض نکند او را دستگیر خواهند کرد. در ابتدا این مساله را شوخی میپنداشتم اما متاسفانه مأمورین مذکور در گفتار خود ثابت بودند و بالاخره ایشان را در ساعت ۹ شب مورخ ۲۸ دسامبر دستگیر کردند. لازم به یاد آوری است که وی خوشبختانه یا متاسفانه هیچ فعالیت حقوق بشری، اجتماعی یا سیاسی نداشته و فقط در ارتباط با فعالیت هائی که من در زمینه حقوق بشر انجام داده و میدهم دستگیر شده است و دستگیری او در حقیقت فشار جدیدی است برای توقف فعالیتهای حقوق بشری من. لذا بدین وسیله توجه مقامات قضائی را به رفتار غیرقانونی مأموران جلب میکنم. کشور ما در حال حاضر بیش از هر چیز نیازمند آرامشی است که در سایه قانون مندی به دست آید و هر گونه رفتار فرا قانونی اثرات سوئی خواهد داشت.

پیام تسلیت سازمان مجاهدین انقلاب به موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم
برادر ارجمند جناب آقای مهندس میرحسین موسوی

عاشورای حسینی امسال، صحنه ابتلا و امتحان بزرگی برای همه بود. برای اقشار مختلف ملت در تشخیص صحیح حق و اقامه منطق و سیره آن امام همام در مواجهه با کژی های جامعه. برای حاکمان و کارگزاران، در سنجش میزان ظرفیتشان در مواجهه با انتقادات و مطالبات اقشار وسیعی از مردم و برای نخبگان و برجستگان جامعه، در به نمایش درآوردن صداقت خود در تحمل و پذیرش ناملایمات، در قبال حق گویی و حمایت از حق و برائت از بدعت و کژی و تحریف.

جنابعالی که بحمدالله در سالیان متمادی حضور در مناصب مختلف حکومتی و نقش آفرینی در عرصه های سیاسی- فرهنگی، کارنامه ای درخشان از تعهد نسبت به فرامین الهی و دفاع از حق و اجتناب از درغلتیدن به مسیر توجیه ناراستی ها دارید، در صحنه های تلخ و غم بار عاشورای امسال، در برابر ابتلا و آزمایش بزرگ دیگری قرار گرفتید.

شهادت خواهرزاده گرامی شما که از خانواده معظم شهدا و رزمنده دلیر جبهه های نبرد جنگ تحمیلی بود، واقعه ای اسفناک برای نظام، مردم و خصوصاً خانواده محترم آن مرحوم و صحنه آزمایشی دیگر برای همگان، خصوصاً حاکمیت است که در مسیر عمل به وظایف خود در قبال خون به ناحق ریخته شده که از حرمت دارترین چیزها نزد باریتعالی است، چگونه عمل می کنند.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران، شهادت مرحوم سیدعلی موسوی و سایر شهدای عاشورای امسال را خدمت جنابعالی و سایر بستگان آنان تبریک و تسلیت گفته، برایتان صبر و اجر جزیل از درگاه الهی مسئلت می نماید.

نامه انجمن اسلامی جامعه پزشکی ایران به موسوی

بسم الله الرحمن الرحیم

برادر ارجمند و نستوه مهندس میر حسین موسوی

فلسفۀ قیام عاشورای سرور آزادگان جهان حسین بن علی (ع) مبارزه با ظلم و جور، احقاق حق و احیای دین بوده است و همان، امروز فلسفۀ حرکتی است که با نام جنبش سبز برای استیفای رأی و حقوق ملت و مبارزه با "دروغ" که ریشۀ کناهان بزرگ و سر منشاء فساد است و متاسفانه نظام مقدس جمهوری اسلامی را چون موریانه از درون خورده و پوسانده است شکل گرفته و در صدد احیای ارزشهای والا و جاودانه ایست که ملت بزرگ ایران بر اساس آنها انقلابی اصیل را در رکاب رهبر بزرگ خویش، امام خمینی، که امروز فقدان وجودش بیش از هر زمان برای یاران و پیروانش حس می شود، پدید آورد و نظامی را بنیان نهاد تا ضامن رفاه و آسایش دنیای مردم و سعادت اخروی آنان باشد. این جنبش، در امتداد انقلاب اسلامی و در جهت احیای ارزشهای اصیل آن و تحقق شعار مردمی "استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی" است.

عاشورای خونین امسال که با تقدیم شهدا و مجروحین بسیاربه پای آرمان دیر پای اسلام و آزادی از سوی ملت بزرگ و مقاوم گذشت و خواهر زادۀ گرامی شما نیز در زمرۀ آنان بود گواه حقانیت این جنبش و راهی ست که برگزیده شده است.

خداوند خود پاسدار این خونهای بناحق ریخته شده است و خون شهید بی ثمر نخواهد ماند.

این مصیبت را به شما و بازماندگان همۀ این شهدا تسلیت عرض نموده و بر همراهی با شما تا رسیدن به اهداف ملی و الهی جنبش سبز تأکید می کنیم.

انجمن اسلامی جامعۀ پزشکی ایران
هشتم دی ماه ۱۳۸۸

بیانیه مادران صلح درباره بازداشت دو نفر از اعضایش


در پی بازداشت‌های گسترده فعالان مدنی و سیاسی، چند تن از مادران صلح نیز در روزهای اخیر در خانه‌هایشان بازداشت و روانه زندان شده‌اند.

زهره تنکابنی و مهین فهیمی از اعضای فوروم مادران صلح ایران اند که در سال‌های جوانی همسرانشان را از دست داده و با کار و تلاش شبانه‌روزی سرافرازانه از عهده مشکلات معیشتی و زندگی بر آمده و فرزندان و شاگردان برومند و توانمندی به جامعه ایران تحویل داده‌اند.

آنها نیز چون دیگر مادران ایران جوانی و سلامتی خویش را در راه اعتلای میهن هزینه کرده‌اند.

زهره تنکابنی ۶۲ ساله و دبیر سابق آموزش و پرورش در وضعیتی دستگیر شده که از ناراحتی شدید قلبی و بیماری قند رنج می‌برد و افزون بر آن در سوگ خواهر و خواهرزاده‌های جوانش نیز عزادار است. مهین فهیمی ۵۸ ساله کارشناس تاریخ و پژوهشگر را با پسر جوانش دستگیر کرده‌اند و بدیهی است که رنج مهین در زندان مضاعف باشد.

لازم به ذکر است که بازداشت این مادران در پی احضارهای تلفنی و بازجویی‌ها و تهدیدات مکرر صورت گرفته است.

مادران صلح و به ویژه مادران دستگیر شده عموماً زنانی صلح‌دوست اند که خود را در قبال اصل عدم خشونت متعهد و مسئول می‌دانند و بر مشی و روش مسالمت و مدارا برای حل مشکلات جامعه پای می‌فشارند.

این مادران برای برقراری تعادل در فضای خشونت‌زده ایران تلاش می‌کنند. زیرا باور دارند جامعه تنها در فضای امن و تاریخ از زد و خورد به عقلانیت و مدنیت که ابزار ضروری برای ساخت جامعه است دست می‌یابد.

مهم از این روست که مادران علی‌رغم ضرباتی که بر تن رنجورشان وارد می‌شود، خود را چون سپر بین خشونت‌گران و مردم خشونت‌دیده حایل می‌سازند تا از رفتارهای واکنشی و غریزی مردم به ویژه جوانان در قبال خشونت‌های وارده حتی‌الامکان بکاهند.

مادران صلح ایران ضمن اعلام نگرانی از افزایش سرکوب‌ها و گسترش فضای خشونت در جامعه خواهان آزادی فوری کلیه بازداشت‌شدگان، به ویژه مادران در بند و حبس می‌باشیم.

مادران صلح ایران
۸ دی ۱۳۸۸

عکس: زهره تنکابنی

بازداشتی‌های سه روز اخیر - این فهرست تصحیح می‌شود

این‌ها یا امروز دستگیر شده‌اند (در بیشتر موارد) یا دیروز دستگیر شده‌اند و امروز خبر بازداشتشان تأیید شده:

- اردشیر امیرارجمند (مشاور موسوی - استاد دانشکده حقوق بهشتی)
- بدرالسادات مفیدی (دبیر انجمن صنفی روزنامه‌نگاران)
- ماشاءالله شمس‌الواعظین
- علیرضا حسینی بهشتی (از مشاوران موسوی و پسر بهشتی)
- علیرضا بهشتی شیرازی (از مشاوران موسوی)
- حسن عابدی جعفری (از مشاوران موسوی)
- نسرین وزیری (روزنامه‌نگار - خبرنگار ایلنا و خبرآنلاین)
- کیوان مهرگان (خبرنگار اعتماد)
- رضا تاجیک (روزنامه نگار و فعال ملی-مذهبی)
- نوشین عبادی (خواهر شیرین عبادی)
- مرتضی کاظمیان (روزنامه‌نگار و فعال ملی-مذهبی)
- منصوره شجاعی (فعال حقوق زنان)
- علی مهرداد (عضو شاخه جوانان نهضت آزادی و پسر فریده غیرت)
- محمدجواد مظفر (مدیر انتشارات کویر)

این هم فهرستی است که از دیروز بود:

- ابراهیم یزدی (دبیرکل نهضت آزادی)
- عمادالدین باقی (اتهامش جلوگیری از سوءاستفاده از فوت آیت‌الله منتظری عنوان شده. ظاهراً دلیل بازداشتش مصاحبه‌ای بود که با آیت‌الله منتظری کرده بود و هفته پیش از تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی پخش شد)
- ابوالفضل قدیانی (عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب)
- مهین فهیمی (از مادران صلح - خاله سهراب اعرابی - همسر یکی از اعدامی‌های سال ۶۷) و امید منتظری (پسرخاله سهراب).اردوان تراکمه را هم در خانه خانم فهیمی گرفته‌اند.
- زهره تنکابنی (از مادران صلح)
- محمد معین (پسر مصطفی معین که روز عاشورا و در خیابان بازداشت شده)
- ابوالفضل موسویان (دبیر اجرایی مجمع مدرسین حوزه علمیه)
- برادر و دو برادرزاده عبدالله نوری و مهدی عربشاهی (از بچه‌های تحکیم و هم‌کلاسی سابق بنده) هم در درگیری‌های عاشورا بازداشت شده‌اند.

بازداشت این‌ها را وب‌سایت‌های اصلاح‌طلب (عموماً پارلمان‌نیوز و جرس) خبر داده‌اند و تکذیب نشده است:

- مرتضی حاجی (مدیرعامل بنیاد باران که خاتمی بعد از ریاست‌جمهوری‌اش تأسیس کرد)
- حسن رسولی (قائم‌مقام مدیرعامل بنیاد باران)
- قربان بهزادیان‌نژاد (رئیس ستاد انتخاباتی موسوی در انتخابات اخیر)
- محمد باقریان (از مشاوران ارشد موسوی و از مدیران قدیمی جمهور اسلامی)
- فروزنده (رئیس دفتر موسوی)
- لاله توسلی (عضو نهضت آزادی و دختر محمد توسلی)
- مصطفی ایزدی (روزنامه‌نگار و از طرفداران آیت‌الله منتظری)
- حشمت‌الله طبرزدی
- محمد طاهری (پسر آیت‌الله طاهری)

خبر بازداشت این افراد هم منتشر شده، اما هنوز قطعی نیست:

- شاپور کاظمی (برادر زهرا رهنورد که تازه بعد از چند ماه از زندان آزاد شده بود)
- محمدجواد صابری (روزنامه‌نگار)

دوشنبه ۲۸ دسامبر ۲۰۰۹

امشب: موسوی در خانه خواهرش

موسوی دوشنبه شب در خانه خواهرش بوده. برای عزاداری خواهرزاده‌اش (سیدعلی حبیبی موسوی) که دیروز در تهران تیر خورد و مرد. این عکس را آرش عاشوری‌نیا (کسوف) گرفته و در وبلاگش چند عکس قشنگ دیگر هم گذاشته است. اولین عکس، علی موسوی است با لباس سربازی که دارد با پدرش خداحافظی می‌کند تا به جبهه برود. قسمت برادر علی موسوی، شهادت در جبهه شهید بود و قسمت خود او خیابان‌های تهران.

بازداشتی‌های عاشورا و فردایش - این فهرست تصحیح می‌شود

روز عاشورا، مثل بیشتر تجمع‌ها، کلی آدم در تهران دستگیر شدند. نیروی انتظامی گفته ۳۰۰ نفر. خدا می‌داند واقعاً چند نفر دستگیر شده‌اند.

دوشنبه (فردای عاشورا) دوباره یک موج از دستگیری‌ها اتفاق افتاد که شاید بعد از هفته بعد از انتخابات، بی‌سابقه بود. اسم‌های زیادی مطرح شده که تأیید کردن همه‌شان واقعاً سخت است. اول آن‌هایی را که قطعی هستند بگویم.

بازداشت این افراد را خانواده و نزدیکانشان تأیید کرده‌اند:

- ابراهیم یزدی (دبیرکل نهضت آزادی)
- عمادالدین باقی (اتهامش جلوگیری از سوءاستفاده از فوت آیت‌الله منتظری عنوان شده. ظاهراً دلیل بازداشتش مصاحبه‌ای بود که با آیت‌الله منتظری کرده بود و هفته پیش از تلویزیون بی‌بی‌سی فارسی پخش شد)
- ابوالفضل قدیانی (عضو شورای مرکزی سازمان مجاهدین انقلاب)
- مهین فهیمی (از مادران صلح - خاله سهراب اعرابی - همسر یکی از اعدامی‌های سال ۶۷) و امید منتظری (پسرخاله سهراب). اردوان تراکمه را هم در خانه خانم فهیمی گرفته‌اند.
- زهره تنکابنی (از مادران صلح و مادران عزادار)
- محمد معین (پسر مصطفی معین که روز عاشورا و در خیابان بازداشت شده)
- ابوالفضل موسویان (دبیر اجرایی مجمع مدرسین حوزه علمیه)
- برادر و دو برادرزاده عبدالله نوری و مهدی عربشاهی (از بچه‌های تحکیم و هم‌کلاسی سابق بنده) هم در درگیری‌های عاشورا بازداشت شده‌اند.

بازداشت این‌ها را وب‌سایت‌های اصلاح‌طلب (عموماً پارلمان‌نیوز و جرس) خبر داده‌اند و تکذیب نشده است:

- مرتضی حاجی (مدیرعامل بنیاد باران که خاتمی بعد از ریاست‌جمهوری‌اش تأسیس کرد)
- حسن رسولی (قائم‌مقام مدیرعامل بنیاد باران)
- قربان بهزادیان‌نژاد (رئیس ستاد انتخاباتی موسوی در انتخابات اخیر)
- محمد باقریان (از مشاوران ارشد موسوی و از مدیران قدیمی جمهور اسلامی)
- فروزنده (رئیس دفتر موسوی)
- لاله توسلی (عضو نهضت آزادی و دختر محمد توسلی)
- مصطفی ایزدی (روزنامه‌نگار و از طرفداران آیت‌الله منتظری)
- حشمت‌الله طبرزدی
- محمد طاهری (پسر آیت‌الله طاهری)

خبر بازداشت این افراد هم منتشر شده، اما هنوز قطعی نیست:

- علیرضا بهشتی شیرازی (سردبیر وب‌سایت کلمه و از مشاوران نزدیک موسوی)
- حسن عابدی جعفری (از مشاوران موسوی)
- شاپور کاظمی (برادر زهرا رهنورد که تازه بعد از چند ماه از زندان آزاد شدهبود)

اسامی هشت کشته عاشورای تهران

وب‌سایت نیروی انتظامی نام هشت نفر از کشته شدگان روز عاشورای تهران را منتشر کرد. اما بعد از مدتی این خبر را از روی وب‌سایت برداشتند. اسامی اعلام شده و دلایل کشته شدنشانبه نقل از نیروی انتظامی:

۱- مهدی فرهادی‌راد (۳۴ ساله - اصابت ۲۵ ساچمه به صورت)
۲- محمدعلی راسخی‌نیا (۴۰ ساله - اصابت ساچمه شکاری)
۳- امیر ارشدی* (۳۰ ساله - نامشخص)
۴- شهرام فرجی (۳۰ ساله - نامشخص)
۵- سیدعلی موسوی حبیبی (۴۲ ساله - اصابت گلوله)
۶- جهانبخت پازوکی (۵۰ ساله - نامشخص)
۷- مرد ناشناس (۳۱ ساله - اصابت چاقو)
۸- زن ناشناس (۴۳ ساله - احتمالا سقوط یا تصادف)

* توضیح من: ظاهراً اسم درست او "امیر ارشد تاج‌میر" است و مادرش هم شهین مهین‌فر، از گوینده‌های رادیو.

تسلیت سازمان ادوار برای حوادث عاشورای تهران

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

غاصبان رای ملت و اشغالگران حاکمیت برگی دیگر بر کارنامه اشتباهات و جنایات خود افزودند و در مسیر اضمحلال و رسوایی گامی به پیش رفتند.

ملت ماتم زده ایران که همزمان با آیین عاشورای حسینی هنوز سوگوار از دست دادن ده‌ها فرزند بی‌گناه خود در ماه‌های گذشته و چشم‌ به راه آزادی اسرای مظلوم جنبش آزادی‌خواهی‌اش بود یکبار دیگر داغدار شد و در ظهر عاشورا خون تعداد دیگری از ایرانیان در حال برآوردن بانگ توحیدی و فریاد آزادگی بر زمین پایتخت ریخت.

وا اسلاما و وا ایرانا؛ حکومتی که خود را برآمده از آموزه‌های دینی و انقلابی ملی و مردمی می‌داند اینگونه در ظهر عاشورا آتش گلوله به روی بی‌گناهان می‌گشاید و آن می‌کند که مستبدان روسیاه تاریخ این مملکت در ادوار مختلف نیز از عمل بدان شرم داشته‌اند.

چرا صاحبان قدرت به جای آنکه بر اثر هراس از گناه نابخشودنی خویش به هذیان‌گویی و دروغ‌بافی روی آورند لختی با خود نمی‌اندیشند: این چه راهی است که در پیش گرفته‌اند؟ این چه حکومت دینی است که دروغ و ریا سکه رایج آن است و جان انسان در آن همچون برگ خزان کالایی بی ارزش است؟ این چه حکومت دینی است که مراجع عظام تقلید در حیات و ممات از گزند آن در امان نیستند و خانه‌هایشان نیز جولانگاه انتقام‌جویی کینه‌ورزان حکومت است؟

آیا بازداشت‌ و سرکوب بلافاصله تعداد دیگری از فعالان سیاسی و حقوق بشری خوشنام و مبرز ایرانی همچون دکتر ابراهیم یزدی، عمادالدین باقی و ... را می توان جز نشانه‌ای آشکار از درماندگی و سراسیمگی ناشی از ارتکاب جنایتی هولناک در روز عاشورا تفسیر کرد؟

آری؛ عاشورای ۱۳۸۸ رنگ خون گرفت و در تاریخ ماند و نوید داد که خونهای به ناحق ریخته دامن‌گیر استبداد خواهند شد.

سازمان دانش آموختگان ایران چنانچه که در بیانیه ۲۵ خرداد خویش تصریح کرده است یکبار دیگر « به نیروهای انتظامی و امنیتی یادآور می‌شود که سلاح دردست آنها امانتی از سوی مردم است که نبایستی به روی صاحبان اصلی آن گرفته شود».

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت) همچنین ضمن تسلیت به ملت شریف ایران و خانواده‌های داغدار «شهیدان عاشورا» به ویژه خانواده معزز و محترم جناب آقای مهندس میرحسین موسوی، از درگاه خداوند متعال برای این ملت مظلوم صبر، استقامت و پیروزی مسالت دارد.

سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی (ادوار تحکیم وحدت)
هفتم دی‌ماه یکهزار و سیصد وهشتاد وهشت شمسی برابر با یازدهم محرم ۱۴۳۱قمری

تسلیت آیت‌الله دستغیب به موسوی

بسمه تعالی

«انّا لله و انّا الیه الراجعون»

شنیده شد که آقای سیدعلی موسوی خامنه خواهرزاده جناب آقای مهندس میرحسین موسوی و چند نفر دیگر در درگیریهای ماه حرام و روز عاشورا به شهادت رسیده است.

اینجانب اوّلاً: این مصیبت وارده را به آقای مهندس میرحسین موسوی مرد مؤمن به خدا و رسول و ائمه اطهار(علیهم السلام) و دلسوز به انقلاب و مظلوم و خانواده های وابسته تسلیت می گویم.

ثانیاً: شناسایی قاتلین و محاکمه آنها را از مسئولین امر خواستارم.

ثالثاً: برای چندمین بار توصیه می کنم که به خواسته های مشروع و منطقی ملت مسلمان و دوستدار اهل بیت(علیهم السلام) توجّه کنند؛ قرآن و سنّت و قانون اساسی را حکم قرار دهند؛ زندانیان را آزاد کنند؛ و از این همه خلاف شرع و خلاف قانون به بهانه حفظ نظام دست بردارند.

رابعاً: از علماء راستین و فقهاء عدول در تمام شهرها می خواهم که قفل سکوت را بشکنند و امر به معروف و نهی از منکر کنند؛ و از حاکمیّت بخواهند که به قانون اساسی عمل نمایند، تا شاید این انقلاب که ثمره خون هزاران شهید و ایثار هزاران جانباز است از دست متحجّران آزاد گردد.

سیدعلی محمد دستغیب
۷ دی ۱۳۸۸

بیانیه مجمع روحانیون مبارز برای حوادث عاشورا

بسم الله الرحمن الرحیم

عاشواری حسینی بزرگترین خاستگاه و الهام بخش انقلاب اسلامی و راهنمای ملت شریف ایران در مسیر عزت و آزادی و سربلندی بوده است. انتخاب حسینیه به عنوان پایگاه رهبری انقلاب و ارشاد جامعه از سوی حضرت امام از این پایگاه، خود نشانه پیوند میان این دو حادثه تاریخ ساز است.

امروز باید خون گریست که در عاشورای حسینی و به دنبال انواع اهانت ها به بیت و میراث امام از سوی مدعیان دروغین طرفداری از انقلاب به حسینیه ای که تداعی کننده یاد و نام امام بوده و هست، جسارت شد و به مجلس آرام بزرگداشت عاشورا با چوب، چماق و زنجیر و با شعارهای اهانت آمیز حمله کردند، زدند و بستند وشکستند و بدین وسیله هم به عاشورا و هم به امام خمینی(س) جسارت را به اوج خود رساندند و مردم بیگناه را نیز مورد ضرب و شتم قرار دادند. شگفتا کسانی که به بهانه جنایت پاره کردن عکس امام هر چه خواستند کردند و گفتند و یاران امام و انقلاب را مورد اهانت و جسارت قرار دادند، اینک متاسفانه به حسینیه ای حمله و اهانت می کنند که بیش از هر چیز و هر جا یاد آور نام و بزرگی حضرت امام است.

چماقداران با شعار حیدر، حیدر به مجالس دیگری در تهران و بعضی شهرها که به بزرگداشت عاشورا بر پا شده بود حمله و جسارت کردند و پاره ای از آنها را تعطیل کردند و در روز عاشورا نیز حوادث تلخی پیش آمد که منجر به کشته و زخمی شدن عده ای از هموطنان در تهران و بعضی از شهرها گردید و یکی از کشته شدگان خواهر زاده نخست وزیر محبوب حضرت امام جناب آقای مهندس موسوی بود.

مجمع روحانیون مبارز ضمن محکوم کردن این رفتارهای ضد اسلامی و ضد قانونی به خانواده های محترم این عزیزان به ویژه جناب آقای مهندس موسوی تسلیت می گوید. ما نیز مانند میلیون ها مسلمان ایرانی این جنایات را ناباوارانه می بینیم و نمی دانیم چرا مسؤولان نظام جمهوری اسلامی اجازه می دهند که این چنین به امام و انقلاب و مردم اهانت شود و بدخواهانی با آزادی و امنیت کامل سبب دور شدن مردم از انقلاب و نظامی گردند که برای پیروزی و استقرار آن هزینه های سنگینی پرداخت شده است. اما این را می دانیم که غیرت خداوند بزرگ به دفاع از بندگان بی دفاع و مظلوم دست این جاهلان فریب خورده و صحنه گردانان پشت پرده را قطع خواهد کرد.

مجمع روحانیون مبارز
۷ دی ۱۳۸۸

پیام تسلیت کروبی به موسوی

انالله و انا الیه الراجعون

جناب آقای مهندس میرحسین موسوی

خبر شهادت خواهرزاده گرامی شما جناب آقای سید علی حبیبی موسوی در روز عاشورای حسینی که خود نیز برادر شهید بوده است، اینجانب را بسیار متاسف ونگران ساخت. شهادت آن شهید بزرگوار و تعداد دیگری از هموطنانمان در راه مبارزه با دروغ و در طلب حق که همانا آرمان نهضت حسینی نیز بود در چنین روزی، نشان داد که دشمنان حق و آزادی تا بدانجا پیش رفته اند و از باده قدرت چنان مست شده اند که دیگر حرمتی نیز برای عاشورا و عزادارن حسینی قائل نیستند. تعجب من از این است که سی سال پس از انقلاب اسلامی تمشیت امور به کجا رسیده است که چنین وحشیانه در روز عاشورا تعداد زیادی از مردم را به خاک و خون می کشند و شیعه حسین را در خیابان های پایتختی که ام القرای اسلام مینامندش، به گلوله می بندند. چنین فاجعه ای را به شما، خانواده های داغدیده، مردم ایران و به محضر حضرت ولی عصر(عج) تسلیت می گویم.

والسلام علیکم و رحمه الله وبرکاته
مهدی کروبی

یکشنبه ۲۷ دسامبر ۲۰۰۹

پیام تسلیت کروبی برای کشته شده‌های عاشورا

بسم اله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه الراجعون

ملت بزرگ و شریف ایران

بدنبال انتخابات ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ که اوج عدم تمکین و تبعیت جریانی از اصول قانون اساسی، جمهوریت نظام، و آموزه امام خمینی (ره) که همواره می فرمودند "میزان رای ملت است"، شاهد حوادث بسیار تلخ و فراموش نشدنی نظیر به شهادت رسیدن تعدادی از هموطنان در راهپیمایی های مسالمت آمیز، بازداشت های غیر قانونی فعالان سیاسی، برگزاری دادگاه های نمایشی، خشونت بی حد وحصر در قبال بازداشت شدگان در کهریزک و امثالهم و ... بودیم . لجاجت، خیره سری و عدم تمکین به قانون و حقوق مردم هفت ماه است که کشور و مردم را به پرداخت هزینه ای جبران ناپذیر دچار کرده است . متاسفانه ابعاد جدید تری از برخوردهای غیرقانونی در دهه اول محرم الحرام اتفاق افتاد که دل هر انسان آزاده ای را به درد می آورد. در شب عاشورا عده ای از اوباش اجیر شده به حسینه جماران که کانون مواضع بی نظیر و روشنگرانه امام خمینی (ره) بود به بهانه سخنرانی شخصیتی که مواضع اش همواره در چارچوب نظام بوده و از خطوط قرمز عبور نمی کرده، با هماهنگی مراکزی خاص، بطور وحشیانه ای حمله کردند و به تخریب این حسینه پرداختند. در این یورش، مردم اعم از زن و مرد را با هتاکی و فحاشی کتک زدند و اموال آنان را از بین بردند و در کنار منزل امام با شکستن درب و پنجره ها به ایجاد رعب و وحشت پرداختند. در شب عاشورای حسینی، شیعه حسین (ع) را در ماتم حسین (ع) می زنند و هر آنچه که می خواهند در امنیت کامل انجام می دهند.

امروز در عاشورای حسینی از بدو صبح با خشونتی وصف ناپذیر بر مردم یورش بردند و جمع زیادی را مجروح، دستگیر و بنابرگزارش های رسیده تعدادی از هموطنان را به شهادت رساندند . آنان که هویت و شناسنامه این انقلابند و در روزگار مبارزه در صف اول مبارزان بودند، بیاد دارند که در عاشورای ۱۳۴۲ تظاهراتی عظیم با شعارهایی تند علیه شاه صورت گرفت اما رژیم ستم شاهی حرمت عاشورا نگاه داشت و کشتار، سرکوب و دستگیری رهبران مبارزه و در راس آن امام را به روزهای بعد موکول کرد. براستی چه شده است که حکومت برخواسته از قیام عاشورا، در روز عاشورا دست بر خون مردم برده و جماعتی وحشی را به جان مردم انداخته است.

یا رب چه شده است که حرمت عاشورا و عزاداران فرزند زهرا (س) در ظهر عاشورا نگاه داشته نمی شود و آنان را به خاک و خون می کشند. یا رب چه شده است که حرمت خون مردم در این ماه عزیز هم رعایت نمی گردد. یا رب چه شده است که برگزاری مراسمِ ختم مرجع تقلیدی مجاهد و مبارز تحمل نمی گردد و مراکز مقدس، بیت و حسینه بنیانگذار این نظام در شب عاشورا مورد تهاجم و تخریب قرار می گیرد.

اینجانب این مصیبت بزرگ و گناه نابخشودنی را به محضر حضرت صاحب الزمان (عج)، ملت بزرگ ایران و خانواده های آسیب دیده تسلیت عرض می کنم و در پرتو آموزه جاودانه اباعبداله در ظهر عاشورا فریاد می زنم که اگر دین ندارید لااقل آزاد مرد باشید.

مهدی کروبی

۶ دی ۱۳۸۸ برابر با ۱۰ محرم الحرام ۱۴۳۲

منبع: سایت رسمی کروبی

موسیقی سرخ: خورشیدی، ای شهید

کاش آن‌ها که مردم را در خیابان می‌کشند هم می‌فهمیدند که شهید خورشید است و مدام نور می‌دهد. بعد شش ماه هنوز در اتوبوس می‌گویند «ندای ما نمرده، این دولته که مرده»، «سهراب ما نمرده، این دولته که مرده». هنوز بعد از شش ماه مردم شام غریبان‌شان را می‌روند دم خانه سهراب اعرابی و آن‌جا شمع روشن می‌کنند. تازه هنوز خیلی از خانواده‌ها جرأت نمی‌کنند کشته شدن عزیزشان را علنی کنند.

کاروان شهید - شهرام ناظری

متن سرود:

می‌گذرد کاروان، روی گل ارغوان
قافله‌سالار آن، سرو شهید جوان

در غم این عاشقان، چشم فلک خون‌فشان
داغ جدیی به دل، آتش حسرت به جان

خورشیدی، تابیدی، ای شهید
در دل‌ها جاویدی، ای شهید

می‌گرید در سوگت آسمان
می‌سوزد در یادت شمع جان

چون روید لاله از خاک تو
یاد آرم از جان پاک تو

بنگر چون شد، دل‌ها خون شد زین آتش‌ها
از موج خون شد لاله‌گون دشت و صحرا
زین درد و غم گرید عالم، ای شهید ما

از این ماتم خون می‌گریم
ای یاران، ای یاران، سوزم از داغ غمی
داغ ظلم و ستمی

خون هر جانباز می‌دهد آواز
جان فدای وطنم، خاک ایران کفنم

ای دریغا، لاله ما
گشته گلگون، خفته در خون

خورشیدی، تابیدی، ای شهید
در دل‌ها جاویدی ای شهید

می‌گرید در سوگت آسمان
می‌سوزد در یادت شمع جان

گزارش یکی دیگر از دوستانم از ظهر عاشورای تهران

خیابون ولی عصر، بین طالقانی و میدون - ظهر عاشورا

همه خوشحالیم و خودمون با خودمون شعار می دیم. کسی هم کاریمون نداره. کیف می کنیم با هم. یه سری شروع کردن که "وصیت منتظری، مرگ بر این دیکتاتوری" یه پسره کنارمه، تو چشماش می بینم که ناراحته از شعار. صبر می کنم تا تو چشم نگا کنه، داد می زنم "وصیت منتظری، پایان این دیکتاتوری". لبخند می زنه. صداش و بلند می کنه. خیلی بلند. دیگه همه همینو می گن. چندجای دیگه هم باز می بینم پسره رو. هربار به هم وی نشون می دیم. شاد و خندان.

دارم خورده شیشه ها رو از کنار ایستگاه اتوبوس جمع می کنم که بریزم تو خیابون. صدای شعار نیست. فقط صدای سنگایی که به میله ها می خورنه. ازیه آقایی که با تعجب نگامون می کنه می پرسم، اینا واقعآ موتوراشونو پنچر می کنه؟ می گه فک نکنم. آقای کناری ش می گه خودمون می خوریم زمین رو شون. شیشه ها رو ول می کنم. اون بالا، مردم دارن از ده شمارش معکوس می گن تا یک. بعد می دون جلو و سنگاشون رو پرت می کنن طرف پلیسا. اونا و سپراشون هربار چند قدم می رن عقب. مردم خوشحالی می کنن در حالیکه چشماشون خیس و قرمز و گاهی کبوده از اشک آور... دیگه حتی دلم نمی خواد بحث کنم که واسه چی سنگ می زنین و بشنوم که اونا می زنن. وایسیم بزننمون؟ و بعد صدام تو هیهات من الذله ها گم بشه.

برمی گردم پایین. با دستام تو جیب، خلاف جهت مردم حرکت می کنم. صورتا رو نگا می کنم. دقیق. خوشحال ها رو. عصبانی ها رو. دو دل ها ی زدن یا نزدن رو. پایین یه عالمه بسیجی وایساده.

بر می گردم بالا. مردم تقریبا رسیدن به میدون. یهو می بینم که پلیسا نیستن. دلم شور می زنه یهو. میدون خالیه و آدما تو دسته های کوچیک وسطش وایسادن. یهو، بارون سنگه که از اونور میاد. خودمون داریم رو خورده شیشه ها می خوریم زمین..
ی
هو شروع میشه. دوتا ماشین گنده ی سفید، که نگا نمی کنن و گاز می دن. می زنن به مردم. یه پسره، شدید تر از همه......... کنترلم رو از دست می دم. همینطور جیغ می زنم. اون.. اون.. می میره الان. بسه. و یه چرندای دیگه ای که یادم نیست. بالاخره تموم می شه. افتاده اون وسط. داغون. زنده اما. مطمئنم که تکون می خورد. از جاهای مختلف می دویم طرف پسره. برش می گردونن. صورتشو می بینیم. جیغ می زنیم. کولی شدم. نمی شنوم هیچی. بیمارستان... بیمارستان... یهو می بینم تو بغل یه پسره دیگه ام که داره می کِشتم کنار. صدای یکی از همون ماشینا از یه متری گوشم می گذره. تا این لحظه کر بودم. می بینم که همونجا افتاده و کسی کاری نمی کنه. نمی تونه بکنه. بارونِ سنگه. می شینم رو زمین و زااار می زنم از استیصال. دیده بودم پسره رو تو همون خلاف جهت مردم راه رفتنم. دوباره که نگا می کنم پسره اونجا نیست.

تو کوچه های فرعی ایم. راه می رم و سنگ جمع می کنم تو دستام. سه تا، پنج تا، شیش تا... یکیش که از دستم میفته، یهو میفهمم چه بلایی سرم اومده. اونا قدرت ِ اینو دارن که کاری کنن که من سنگ تو دستام جمع کنم. که آماده ی زدن باشم. آماده ی کشتن. و اینه که کدوم طرفی بودن ِ منو تعیین می کنه. نه آستینای سبزم. مایی که سنگ تو دستامونه، فرقی نمی کنه با چه اسمی و به کدوم سمت، ما دیگه از اوناییم. و معلومه که رواج دادن ِ یه تفکر، یه شیوه –حتی اگر شیوه ی دفاع باشه- پربازده تر از رواج دادن اسم و احترام ِ مثلا خامنه ایه واسه شون. خشونت واردِ وجودِ ما می شه و توجیه شده هم هست، چون دفاعه. دفاع مقدسه حتی. اونا ما رو شبیه خودشون می کنن و کم کم همه چی به یه جنگ زرگری تبدیل می شه.. دارم را می رم و زار می زنم. از استیصال و ضعف و خشم. مردمِ دور و برم دارن به هم خبر می دن که تو میدون ولی عصر شهید دادیم.

یه ربع بعد، وارد طالقانی می شم که برسم به امنیت خونه ی دوستم. زمین طالقانی از خون خیسه. وا می رم رو جدول و گریه شدید می شه. بعد یهو چند نفر و می بینم که دورم جمع شدن که خانوم گوسفند کشتن اینجا. به خدا خونِ گوسفنده.

پ.ن: رو تخت اتاق آروم دوستم که دراز کشیده بودم، فکر می کردم که اگه پسره مذهبی بوده باشه و اگه فرصت کرده باشه فک کنه، شاید خوشحال بوده از اینکه ظهر عاشورا شهید می شه.

آخرین خبر از بیمارستان ابن‌سینا

دوست یکی از دوستانم که پزشک بیمارستان ابن‌سینا است گفته که بیمارستان شدیداً تحت کنترل است. این بیمارستان، همان بیمارستانی است که خواهرزاده موسوی را به آنجا برده‌اند و در آنجا مرده. در خبرها آمده بود که موسوی و چند نفر از شخصیت‌های سیاسی هم به بیمارستان رفته‌اند.

گزارش خواندنی دوستم از عاشورای تهران - قسمت دوم

طالقانی در تسخیر مردم

برگشتم از حافظ رو به بالا. زیر پل حافظ درست رو به روی وزارت نفت جمعیت زیادی بودند و شعار می دادند:
تجاوز ، جنایت/ مرگ بر این ولایت
از سمیه هم جمعیت زیادی می امدند و شعار می دادند:
الله اکبر/ یاحسین میرحسین
من نایستادم و رفتم طرف طالقانی. طالقانی اولش فقط ماشین ها بودند و به نظر نمی رسید که اعتراضی در کار باشه اما چند دقیقه ای طول نکشید که صدای بوق بلند شد و مردم دست هایشان را از ماشین ها بیرون آوردند به نشانه پیروزی. واقعا طالقانی در تسخیر مردم بود. تقاطع مفتح مردم ایستاده بودند و علامت های سبز را بیرون آورده بودند و شعار می دادند و پلیس راهنمایی و رانندگی بی خیال به کارش مشغول بود. پیچیدم سمت پایین. چند نفری می شدیم. رفته رفته اضافه شدم و از سمیه به پایین شعار هم می دادیم نزدیک تقاطع انقلاب قیامت بود باز. درگیری اگر چه به شدت پل کالج و تقاطع حافظ نبود، اما مردم را با باتوم می زدند و مردم هم درگیر می شدند. سطل زباله ها آتش را آتش می زدند و گاز بود و باتوم. مردم زیاد بودند اما نمی گذاشتند جمعیت شکل بگیرد با این همه مردم در جمع های کوچک شعار می دادند.

مردم به احمدی نژاد کاری نداشتند

نکته جالب این بود که مردم که در اولین راهپیمایی ها بیش تر احمدی نزاد را هدف قرار می دادند و شعارهایشان علیه احمدی نژاد بود در این راهپیمایی هیچ شعاری تقریبا علیه احمدی نژاد نمی دادند و همه شعاهاریشان علیه رهبر بود. مردم احمدی نژاد را عددی حساب نمی کنند و همه چیز را متوجه رهبر می دانند. در شعارنویسی های روی دیوار هم احمدی نژاد رفته و خامنه ای جایش را گرفته است و این چرخش از روزی شروع شد که لباس شخصی ها و نیروهای انتظامی با نام خامنه ای به مردم حمله کرده و خون ریختند و خشونت کردند. و امروز این روند به اوج خود رسیده است و دیگر مردم کاری ندارند که به چه بهانه ای به خیابان آمدند، حتی شعارهای انتخاباتی و مربوط به رای هم
به ندرت داده می شود.

حکومت در خیابان انقلاب

نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی همه زورشان را گذاشته بودند تا خیابان انقلاب را حفظ کنند و بقیه شهر دست مردم بود. در خیابان انقلاب هم تسلط کامل نداشتند و بین مردم آنان درگیری بود.دوباره برگشتم طالقانی. صدای بوق می آمد. ماشین ها بوق می زدند. طالقانی پر از ماشین بود و مردم از ماشین ها آمده بودند بیرون و شعار می دادند. جمعیت زیاد از رو به رو می آمد و از سه راه طالقانی. شعار می دادند و شعارها بیش تر روی رهبر متمرکز بود:

این ماه ماه خون است، یزید سرنگون است

خامنه ای یزیده، یزید رو سفیده

تا میدان عشرت آباد رفتم و از آن جا رو به پایین. مردم در رفت و آمد بودند و ماشین های سبز خیابان ها را غرق کرده بودند و بوق می زدند. روی پل چوبی مردم ایستاده بودند و خیابان را نگاه می کردند. دو طرف خیابان رو به انقلاب و رو به امام حسین مردم در گروه های کوچک شعار می دادند و بوی گاز اشک آور در فضا بود. نیروهای گارد در خیابان انقلاب پرشمار بودند اما در خیابان های دیگر خبری از آنان نبود. در سه راه طالقانی یک گروه از لباس شخصی های موتور سوار را دیدم که بدون هیچ واکنشی از کنار راهپیمایان می گذشتند. در واقع کاری از دستشان ساخته نبود ولی آن جایی که جمع بودند و متمرکز خشونت می کردند.

پل را رد کردم پایین خبری نبود. از فخرآباد پیچیدم به سمت 17 شهریور تا به امام حسین برسم. میدان امام حسین پر از نیرو بود و مردم را مجبو به حرکت می کردند. مردم دور میدان دور می زدند و شعار می دادند. ظاهرا صبح این جا اولین خشونت ها رخ داده بود و نیروهای نظامی و انتظامی مردم را سرکوب کرده بودند اما مردم از میدان بیرون نرفته بودند و فضا ملتهب بود. ماشین ها را نمی گذاشتند دور بزنند.

به طرف تهرانپارس رفتم. مردم آن جا هم بودند اما پراکنده و با علامت های سبز اما تظاهراتی در میان نبود و بیش تر به نظر می رسید از خشونت های اطراف به آن جا پناه برده بودند اما ماشین ها هرازگاهی بوق می زدند.

گسترش جنبش به جنوب شهر

دوباره برگشتم امام حسین و 17 شهریور را پایین رفتم. آن جا عجیب ترین صحنه ها را دیدم. مردم در پیاده رو ها با علامت سبز راه می رفتند. البته نه که همه علامت سبز داشته باشند اما خیلی داشتند. بوی گاز اشک آور می آمد و هنوز دود در هوا بود. دقایقی پیش درگیری بین مردم و نیروهای سرکوب رخ داده بود. مردم آن جا به لحاظ نحوه پوشش با بقیه از جمله خیابان انقلاب و طالقانی که من دیدم فرق داشت. مردم جنوب شهر بودند. همین طور که پایین می آمدم صدای شعار شنیدم و فکر کردم لباس شخصی ها هستند اما دیدم نه خیر این جا هم راهپیمایی هست و شعارها همان است که همه جا بود:

این ماه ماه خون است
یزید سرنگون است

عزا عزاست امروز روز عزاست امروز
ملت سبز ایران صاحب عزاست امروز

راهپیمایان که تعدادشان زیاد بود به طرف امام حسین در حال راهپیمایی بودند و شعار می دادند. تعداد زن ها کم تر بود بر خلاف خیابان های دیگر که تعداد زن ها زیادتر بود. تظاهرات از میدان شهدا شروع شده بود که یکی از خیابان هایی است که پایگاه ایدئولوژیک حکومت محسوب می شد اما مردم این جا هم به حرکت در آمده بودند.

در میدان شهدا البته سه نفر را هم دیدم که عکس خامنه ای را در دست داشتند و راه می رفتند و صدای شعار می آمد:

خامنه ای قاتله / ولایتش باطله

پیچیدم سمت بهارستان. عبور و مرور عادی بود. ساعت از یک ربع به دو بود و به نظر می رسید که اوضاع آرام شده است. از زیر پل چوبی پیچیدم به خیابان انقلاب. خبری نبود. مردم در پیاده رو راه می رفتند و غذای نذری گرفته بودند. قشنگ معلوم بود که همین الان از راهپیمایی برگشته اند و دارند غذا ی نذری میل می کنند.

بازداشت شدگان

تقطاطع مفتح - انقلاب رو به روی مترو یکی از ماشین های سیمدار نیروی انتظامی را دیدم که پر از جوانان دستگیر شده بود. کمی جلوتر جوانی را بازداشت کرده بودند و او با نیروهای نظامی جر و بحث می کرد و مقاومت می کرد. به نظر می رسید مردم که متفرق شده اند نیروهای نظامی و انتظامی فرصت کرده اند به تعقیب کسانی که در خیابان مانده بودند بپردازند. کمی جلوتر نرسیده به میدان فردوسی خیابان را نیروهای انتظامی بسته بودند.

من از غزه می آیم

خودم را به پل کالج رساندم. اوضاع آرام شده بود اما اسکلت موتورهای سوخته و سطلل زباله هایی که هنوز دود از آن ها بلند می شد دیده می شد. از زیر پل پیچیدم طرف تالار وحدت. از وضعیت خیابان و بوی گاز و دود و پاره آجرهای خرد شده و سطل های سوخته معلوم بود که این جا هم اوضاع از چه قرار بوده.

یاد غزه افتادم و تهران بود آیا این جا؟ اینجا جایی بود که جنگ واقعی رخ داده بود. هنوز بوی دود در خیابان بود.

در غرب تهران

من تقریبا هیچ خبری از غرب تهران نداشتم و به طرف غرب راه افتادم. ورودی چند خیابان به طرف انقلاب را بسته بودند. از خیابان دانشگاه رفتم به خیابان انقلاب. میدان انقلاب اوضاع هنوز ملتهب بود. نیروهای لباس شخصی که ساعتی پیش از ترس معلوم نبود کجا هستند حالا در دسته های 7-8 نفری حیدرحیدر گویانم در خیابان انقلاب بودند. خیابان کارگر و خیابان آزادی بسته بود و نمی گذاشتند ماشین برود. در خیابان کارگر هنوز صدای شعار می آمد و دود بلند بود. رفتم طرف آزادی از جمالزده به بعد هنوز اوضاع آرام
نبود. مردم زیاد بودند شعار ها صریح تر.

مثل همه جای تهران

ساعت چیزی به 15 نمانده بود و هنوز درگیری در خیابان آزادی ادامه داشت. نیروهای لباس شخصی هم آمده بودند اما دیگر کار از این حرف ها گذشته است.

آنقدر خسته بودم که نای ماندن نداشتم. رسیدم خانه هنوز ناهار نخورده خوابیدم.

گزارش خواندنی یکی از دوستانم از عاشورای تهران - قسمت اول

گسترش جغرافیایی راهپیمایی

هیچ آدم تنهایی امروز نمی تونه برآورد دقیقی از جمعیت شرکت کننده در عزاداری اعتراضی مردم در تهراداشته باشه. راهپیمایی خیلی گسترده بود. بعضی از نقاط تهران برای اولین بار شعارهایی را می شنیدن و مردم یواش یواش قاتی می شدند که تا به حال سابقه نداشت. بذارید از اول شروع کنیم، از اولی که به مردم پیوستم و بعد سعی کردم خودم را به یک جمع محدود نکنم تا بتونم تصویری واضح تر از آنچه اتفاق افتاده بدهم، اما علیرغم این که نزدیک 5 ساعت در خیابان های تهران چرخیدم، باز هم فکر می کنم نمی تونم تصویری کامل ارائه کنم و برآورد دقیقی از جمعیت داشته باشم. من تقریبا از انقلاب تا امام حسین و خیابان دماوند و سپس میدان شهدا را رفتم و همه جا مردم معترض بودند و شعار می دادند. راهپیمایی به نحو عجیبی از نظر جغرافیایی گسترش پیدا کرده بود.

از خیابان کارگر در میان مردم

هرکسی از جایی شروع می کند و با یک جمع کوچک همراه می شود یا جمع کوچکش یک جایی شکل می گیرد و من از خیابان کارگرشمالی شروع کردم. اول دو سه نفر بیش تر نبودیم. چند تا از این دو سه نفره ها و چهارپنج نفره ها آرام آرام به هم پیوستیم. عکس آیت الله منتظری، میرحسین موسوی و نشانه های سبز از همان اول دست مردم بود و از نیروهای لباس شخصی و گارد و پلیس خبری نبود. آمدیم تا تقاطع کارگر جمعیت زیاد شده بود. آن جا پلیس ایستاده بود و نمی گذاشت مردم به سمت انقلاب حرکت کنند، اما هنوز کاری به مردم نداشتند. یک دفعه متوجه نشدم از کجا باتوم به دست ها رسیدند و به مردم حمله کردند. هنوز قصدشان پراکندن مردم بود، مردم اما دو دسته شدند یک دسته چرخیدند توی بلوار کشاورز به سمت میدان ولی عصر و یک دسته چرخیدن به سمت جمالزاده.

بلوار در تسخیر مردم

در بلوار هیچ کس از آن ها نبود. بلوار دست مردم بود. جمعیت زیاد بود. یک دسته 500 -600 نفری از ضلع جنوبی بلوار شعارگویان حرکت می کردند و ضلع شمالی و وسط بلوار هم جمعیت همراهی شان می کرد. جمعیت زیاد می شد و ماشین ها ترافیک درست کرده بودند و بوق می زدند. بلوار کم کم از جمعیت پر می شد. شعارها چیزی تازه نداشت:

منتظری روحت شاد/ دیکتاتور ننگت باد
تجاوز جنایت / ننگ بر این ولایت
یا حسین میرحسین
این لشکر حسینه / حامی میرحسینه

با جمعیت شعارگویان در حالی که مردم به آن می پیوستند، تا سر فلسطین رفتیم. بین راهپیمایان گفت و گو بود که پایین بروند یا به طرف میدان. پایین رفتن انتخاب شد و مردم سرازیر شدن توی خیابان فلسطین و آن جا اولین حمله شروع شد. گارد از میدان ولی عصر رسید. صدای بوق ماشین ها بلندتر شد. صدای بوق ها ماموران را گیج کرده بود. بی هدف باتوم می زدند. ماشین ها را باتوم می زدند و بعد حمله کردند به مردم، اما تعدادشان کم بود و کاری از پیش نمی بردند. در یکی از حمله ها از بقیه جدا افتادم و از یکی از فرعی از خیابان ولیعصر سرر آوردم. آن جا قیامت بود. مردم شعار می دادند و گاز اشک آور بود. به مردم حمله می کردند. از چهارراه طالقانی به پایین را بسته بودند و نمی گذاشتند مردم بروند. آن جا بین مردم و پلیس درگیری بود و ما فقط صدای گلوله می شنیدیم و صدای بوق ماشین.

بوق و بوق و باز هم بوق

نتونستیم به خیابان انقلاب برویم. فکر کردیم اگر از فرعی های دیگر برویم می شه رفت به انقلاب. افتادیم توی طالقانی به طرف شرق. ماشین زیاد بود و مردم هم زیاد بودند و شعار می دند و می رفتند. از حافظ پیچیدیم پایین. جمعیت زیاد بود. روی پل پر از ماشین بود. از نیروها در حافظ خبری نبود. ماشین ها بوق می زدند و مردم شعار می دادند:

این ماه ماه خونه، یزید سرنگونه
خامنه ای قاتله، ولایتش باطله

رفته رفته به تقاطع حافظ - انقلاب نزدیک می شدیم. قیامت بود آن جا. جنگ واقعی بود. آتش زبانه می کشید. پاره آجر بود که پرت می شد هوا. درگیری بین مردم و نیروهای نظامی شدید بود. من به چشم خودم ندیدم اما می گفتند که لباس شخصی ها به مردم تیر مستقیم زده اند، اما به چشم خودم باتوم زدن را دیدم، گلوله های هوایی را دیدم، گاز اشک آور را دیدم و نفس کشیدم. آتش زدن ماشین ها و موتورهای نیروی نظامی را دیدم. ترس را توی چشم هایشان دیدم و خشم را در چشم مردم دیدم و شعارهای تند علیه خامنه ای را شنیدم. نیروهای نظامی جرات جلو آمدن نداشتند. هجوم می آوردند و مردم عقب می نشستند، اما هنوز زیاد عقب نرفته بودند که بر می گشتند و هجوم مردم شروع می شد و آن ها عقب می نشستند. بعضی ها نگران خشونت مردم بودند و معتقد بودند که مردم نباید خشونت کنند، اما خشونت حکومت آن قدر زیاد بود که نمی شد از این حرف ها زد. لباس شخصی ها اونجا یا کم بودند یا در مقابل جمعیت به چشم نمی آمدند. یک گروه چند نفره سوار بر موتور به مردم حمله کردند و مردم شعار دادند:

این همه لشکر آمدن، سگای رهبر آمدن

خواهرزاده موسوی کشته شد

پارلمان نیوز و کلمه خبر داده‌اند سیدعلی حبیبی موسوی، خواهرزاده ۳۵ ساله میرحسین موسوی، در درگیری‌های عاشورای تهران در خیابان آزادی تیر خورده و بعد از انتقال به بیمارستان ابن‌سینا در نزدیکی فلکه دوم صادقیه کشته شده است. موسوی هم به بیمارستان رفته.

خانواده بهشتی به موسوی پیام تسلیت داده‌اند:

«حضور محترم جناب آقای مهندس میرحسین موسوی

شهادت خواهرزاده حضرت عالی شادروان سیدعلی حبیبی موسوی خامنه را به شما و بازماندگان تبریک و تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای ایشان علو درجات و برای خانواده صبر و بردباری مسئلت داریم.

خانواده شهید آیت الله دکتر بهشتی»

پسر آیت‌الله بیات زنجانی هم در وبلاگش نوشته پدرش با موسوی صحبت کرده و بهش تسلیت گفته است. البته نوشته که دفعه اول که زنگ زده‌اند اطرافیان موسوی گفته‌اند که خیلی ناراحت است و نمی‌تواند حرف بزند.

شنبه ۲۶ دسامبر ۲۰۰۹

ویدئویی دیدنی از ماجرای داخل حسینیه جماران

گزارشی که من اول اول از فضای دیشب حسینیه جماران دادم، دقیق نبود. آن روایت من بر اساس گفتگوی تلفنی با یکی از دوستانم بود که تازه از حسینیه آمده بود بیرون و هنوز داشت در خیابان تعقیب و گریز می‌شد. او هول هولکی تعریف کرده و من هم درست نفهمیده‌ام و درست هم انتقال نداده‌ام.

بعدتر که با بقیه دوستانم (از جمله دوباره با همان دوستم) حرف زدم متوجه شدم که تعداد مخالفان خاتمی از همان اول هم در حسینیه کم بوده (حدود ۵۰ نفر)، ولی خب تا توانسته‌اند در سخن‌رانی خاتمی اخلال کرده‌اند و در واقع آن چیزی هم که نهایتاً منجر به نیمه‌کاره ماندن سخن‌رانی خاتمی شده، حمله یک عده دیگر از این به اصطلاح لباس‌شخصی‌ها از بیرون حسینیه بوده (باز هم حدود بیست سی نفر).

ویدئویی آمده از آخرین لحظات سخن‌رانی خاتمی و شروع درگیری‌ها در حسینیه که هم کیفیتش خیلی خوب است و هم دوربین جایی است که از بالا فیمبرداری کرده و با خیال راحت همه جزئیات را گرفته (فکر می‌کنم دوربین رسمی فیلمبرداری مراسم بوده). پیشنهاد می‌کنم این ویدئو را حتماً ببینید. اگر در یوتیوب نمی‌توانید، فایلش را این‌جا هم گذاشته‌ام. این ویدئو از این جهت هم جالب است که استراتژی این گروه برای بر هم زدن یک جلسه را خیلی واضح نشان می‌دهد، که البته برای آن‌هایی که در دهه ۷۰ اهل تحمع رفتن بودند و حمله‌های انصار حزب‌الله آن موقع را دیده‌اند، باید استراتژی آشنایی باشد.

این یکی ویدئو هم از همان صحنه است، اما با کیفیت پایین‌تر. این یکی از همان ویدئوهای موبایلی است که هم کیفیتش پایین‌تر است و هم تکان‌هایش خیلی زیاد است. اما چند صحنه دارد که در فیلم قبلی نیست، بخصوص آخرش.

فایل صوتی سخن‌رانی نیمه تمام خاتمی را هم سایت کلمه گذاشته است.

روایتی دیگر از اتفاق‌های امروز جماران و نیاوران

این گزارش را یکی از دوستانم فرستاده

من خیلی زود رسیدم جماران. هنوز مونده بود تا شش بشه و مراسم قرار بود شش شروع بشه. برگزارکنندگان مراسم را دم در دیدم و خوش و بش کردم. نگران بودند. درون حسینیه تعداد زیادی نشسته و ایستاده بودند. می گفتند لباس شخصی اند. برگزارکنندگان قصد برگزاری تجمع و مراسم سیاسی نداشتند. حضور لباس شخصی ها نگرانشان کرده بود که نکنه مراسم به تشنج کشیده بشه و مردم آسیب ببینند. گوش خوابوندم داشتند با هم حرف می زدند که مراسم را لغو کنند و با آقای خاتمی تماس بگیرند که برگردد. در همین حین کسی آمد و گفت که آقای مسجد جامعی گفته روضه امام حسین داریم و باید هم مراسم را برگزار کنیم. این آقایان هم بمونند و استفاده کنند.

با این مقدمه مراسم شروع شد. رفته رفته مردم هم می آمدند. حسینیه پر نشده بود هنوز که درها را بستند. خاتمی که آمد مردم به نفعش شعار دادند که بارزترین شعار درود بر خاتمی و یاحسین میرحسین بود. مجری مراسم سهیل محمودی بود که بعد از سبز شدنش دیگه قید صدا و سیما رو زده. از مسجد جامعی برا ی سخنرانی دعوت کرد. مسجد جامعی هم شرحی از زیات عاشورا داد و اشاره کرد که این شرح از جد همسر امام ثقفی بزرگه.

بعد نوبت به خاتمی که رسید من آمدم بیرون ببینم بیرون چه خبره. دلم همه اش بیرون بود. بیرون غوغایی بود. مردم را راه نداده بودند تو حسینیه و مردم جمع شده بودند جلو حسینیه. یکی گفت که تو خیابون نیاوران هم مردم هستند.

اومدم خیابون نیاوران شلوغ شلوغ بود. مردم از توی ماشین ها نشانه های سبز را بیرون آورده بودند و بوق می زدند و دست ها را وی کرده بودند. مردم سر کوچه ها ایستاده بودند و پراکنده شعار می دادند. شعارها همون شعارهای قبلی بود فقط یکی دو تا شعار تازه شنیدم: دیکتاتور حیا کن/ کشورمو رها کن

از اول نیاوران ترافیک شدید بود، ترافیکی که کسی از آن ناراحت نبود و همه با خوشحالی بوق می زدند و الله اکبر می گفتند و یا حسین میرحسین. هنوز خبری از گاردی ها و لباس شخصی ها نبود. فکر می کنم که اونا سرگرم حسینیه بودند و داشتند سناریوی به هم زدن سخنرانی خاتمی را اجرا می کردند غافل از این که سناریوشان با راه ندادن مردم به حسینیه به ضد خودش تبدیل شده و مردم تو خیابون دارند شعار می دن.

جالب این که نیروهای انتظامی حاضر در صحنه که فکر می کنم بیش تر مال راهنمایی و رانندگی بودند با مردم خوش برخورد بودند و مردم بی خیال جلو اونا شعار می دادند و اونا هم می خندیدند.


سر و صدا از تقاطع خیابون جماران و نیاوران بلند شد. خودم رو رسوندم اونجا. دیدم جمعیت خیلی زیادی از سبزها شعارگویان دارند می آیند به طرف نیاوران: این ماه ماه خونه/ یزید سرنگونه

مردمی که توی خیابون نیاوران بودند جان دوباره ای گرفتند و شعار تمام نیاوران را گرفت. این جمعیت رد شدند و افتادند توی نیاوران. خواستم بروم جماران ببینم چه خبره که یک جمعیت 15 نفره (دقیقا شمردم اگه اشتباه کرده باشم یکی دو تاست) که اغلب هم میان سال بودند، دیدم شعارگویان از بالای جماران به طرف نیاوران می آیند: منافق حیا کن/ جماران رو رها کن

تا رسیدند سر خیابان مردم شروع کردند به هو کردنشان و بوق زدن و جواب دادن:
مزدور برو گمشو
ما اهل کوفه نیستیم پشت یزید بیاستیم
ما اهل کوفه نیستیم پول بگیریم بیاستیم

یکی گفت که سخنرانی خاتمی به هم خورده است. به هر زحمتی بود خودم را رساندم حسینیه جماران. نمی گذاشتند بروم. پرس و جو کردم. ظاهرا لباس شخصی ها تلاش کرده بودند به خاتمی و مسجد جامعی حمله کنند که مردم دورشان جمع شده بودند و نگذاشته بودند و اعضای بیت امام آن ها را به داخل بیت برده بودند.

یکی از کسانی که اونجا بود و آشنا در آمد می گفت که شیشه های حسینیه را شکسته اند و در جواب این که احترام بیت امام را نگه دارین به بیت امام فحش می دادند.

برگشتم خیابان نیاوران. هنوز مردم تو خیابون بودند و گاردی ها و لباس شخصی ها هم رسیده بودند و گاز اشک آور تو فضا بود و با باتوم حمله می کردند. به نظرم رسید که قصد گاردی های نیروی انتظامی حداقل پراکندن جمعیت بود، چون خودم دیدم که یک گاردی به سه تا دختر حمله کرد و باتومش را بالا برد و اونا را تهدید کرد و اونا هم جوابش رو می دادند اما نزد و اشاره کرد که بروند. شاید هم آدم به آدم فرق داشتند، اما موضوع جالب تر این بود که دیدم چند نفری یکی از سطل های زباله را آوردند که آتش بزنند، اما دو نفر
از مردم گفتند این کار رو نکنین بهتره و اونا را قانع کردند.

روایتی از شب عاشورا - نیاوران

روایت یکی از دوستانم از امروز نیاوران و اطراف جماران

هنوز مانده تا ساعت شش اما از حالا می دانیم نخواهیم رسید بس که از همان اولش می خوریم به ترافیک.

توی ترافیک اول نیاوران گیر می کنیم. همان جا یک پسره دست هاش را به نشانه پیروزی می برد بالا و شالش را نیز و شروع می شود. از بوق ماشین ها و دست هایی که می رود بالا یکی یکی. کم کم همه پارک می کنند هر جایی که می شود ماشین شان را و پیاده می روند نیاوران را بالا. می خواهیم زودتر برسیم به سخنرانی خاتمی. نمی دانیم هنوز آن جا چه خبر است، هر چه جلوتر می رویم جمعیت بیشتر می شود و دست ها بالا می رود و پراکنده صدای «یا حسین میر حسین» و «این لشکر حسینه! حامی میر حسینه!» می رسد به گوش. تا میرسیم به جمعیتی که ایستاده وسط خیابان. می رویم جلو و به هم می پیوندیم و بزرگتر می شویم؛ «این ماه ماه خون است! یزید سرنگون است» عده ای می گویند سخنرانی لغو شده، بعضی ها می گویند سخنرانی نصفه مانده. می دانیم دیگر به سخنرانی نمی رسیم. تخمین درستی از جمعیت ندارم اما می دانم خیلی زیادیم. بیش از آن چه فکر می کردیم. خبر این سخنرانی بیشتر دهان به دهان و اس ام اس به اس ام اس رسیده بود.

از دور می بینیم گاردی ها را و می رویم به سمت شان که اشک آور می زنند. اول باور نمی کنیم. یکی داد می زند: «یزیدیا! شب عاشوراست آخه بی دینا!» همه عصبانی اند. شنیده بودیم صبح مردم را زده اند توی انقلاب. مردم می گویند لابد ترسیده اند از فردا و می خواهند مردم را بترسانند که نیایند! یکی می گوید: «این همه آدم کشتند ما رفتیم. این که چیزی نیست.» راست هم می گوید.

یک ماشین را آن قدر می زنند رویش گاردی ها که له می شود. من گاردی ها را هیچ وقت این همه عصبانی ندیده بودم. هر جا آدم گیرشان نمی آمد، عصبانیت شان را خالی می کردند سر کاپوت ماشین های بیچاره. با موتور هجوم می آوردند میان جمعیت و مردم که می دویدند سمت پیاده روها و کوچه ها، باتوم های شان نصیب ماشین های کنار خیابان می شد ...

بعدش به تعقیب و گریز و آتش زدن سطل آشغال ها می گذرد. هی کوچه ها را می رویم بالا و هی بر می گردیم و شعار می دهیم؛ «دیکتاتور بدونه! به زودی سرنگونه» تا نیاوران را خالی می کنند. وقتی می گویم خالی می کنند یعنی حقیقتا خالی می کنند. یک طرف تا چشم کار می کند ماشین های پلیس و گاردی هاست.

می رویم سمت ماشین. از پاسدران برمی گردیم. توی راه بسیجی ها را می بینیم که ایستاده اند به چای نوشیدن و نذری خوردن «نوش جان!» به ما که خوش گذشت! به شما هم خوش می گذرد؟

پاسداران به دولت هم بسته است و آن دورها آتش روشن کرده اند. دوستی از میرداماد آمده بود و می گفت آن جا هم شلوغ بوده. تجریش هم. باقی جاها را نمی دانم. اما بعید می دانم تهران امشب آرام بخوابد. همه انتظار فردا را می کشیدند ...

سخنرانی خاتمی نیمه‌تمام ماند؛ نیاوران شلوغ است

سخنرانی خاتمی در حسینیه جماران نیمه‌تمام مانده. دو سه نفر از دوستان و آشنایان که به مراسم رفته بودند گفتند مخالفان خاتمی قبل از شروع مراسم آمده بودند و حسینیه را تقریباً پر کرده بودند. در بخش مردانه تعدادی از حامیان خاتمی هم بوده‌اند که البته تعدادشان از آنها کمتر بوده، اما در بخش زنانه طرفداران خاتمی از مخالفانش بیشتر بوده‌اند. آنها شعار می‌دادند «مرگ بر ضد ولایت فقیه» و این‌ها شعار می‌دادند «صل علی محمد، یار خمینی آمد». خاتمی شروع کرده به حرف زدن. ده دقیقه، یک ربعی حرف زده که محافظانش دیده اند فضا خیلی متشنج است و دارد درگیری می‌شود و ممکن است به خود خاتمی حمله کنند. وسط حرف خاتمی از حسینیه برده‌اندش بیرون.

هم‌زمان مردم زیادی که آمده بودند برای سخنرانی خاتمی، خورده‌اند به در بسته حسینیه (حسینیه جماران کوچک است) و در همان خیابان‌های اطراف (جماران و نیاوران و یاسر) جمع شده‌اند و شعار هم داده اند و گاردی‌ها هم شروع کرده اند به کتک زدن و گاز اشک‌آور زدن و برخوردهای معمولشان.

یکی دیگر از دوستانم هم که کمی دیرتر به سمت جماران رفته بود می‌گفت خیابان نیاوران را از سر دزاشیب (یعنی کمی جلوتر از میدان قدس) با اتوبوس بسته بودند و نمی‌گذاشتند ماشین‌ها جلوتر بروند.

سخنرانی خاتمی هم که تمام شده، مردمی که تو بوده‌اند و همین‌طور طرفداران دولت و رهبر که تو بوده‌اند آمده‌اند توی خیابان و باز هم درگیری شدیدتر شده.

خلاصه که محله نیاوران امشب شلوغ است. هنوز هم ویدئویی نیامده. والسلام.

پی نوشت ۱: اولین ویدئویی که دیده‌ام. از تظاهرات مردم در خیابان‌های اطراف
پی‌نوشت ۲: اولین ویدئو از داخل حسینیه جماران

جمعه ۲۵ دسامبر ۲۰۰۹

شب هفت آقای منتظری: امروز ساعت ۳ - نجف‌آباد

امروز (یکشنبه - عاشورا) ساعت ۳ بعدازظهر تنها مراسم شب هفت مجوزدار برای آیت‌الله منتظری در حسینیه اعظم نجف‌آباد برگزار می‌شود.

مکان: نجف آباد، خیابان مطهری، جنب فرمانداری نجف‌آباد، حسینه اعظم.
زمان: یکشنبه ۶ دی، ساعت ۳ بعدازظهر

پنجشنبه ۲۴ دسامبر ۲۰۰۹

برنامه‌های عزاداری آقای منتظری در تاسوعا و عاشورا - اصفهان

منبع: نوروز- آیت‌الله طاهری جلسه‌های بزرگداشت هفتمین روز فوت آیت‌الله منتظری را در اصفهان که مورد حمایت احزاب و گروه‌های اصلاح‌طلب استان قرار گرفته، اعلام کرد.

این برنامه‌ها که هم‌زمان با تاسوعا و عاشوراست، از این قرار است:

شام تاسوعا: ساعت ۱۸ تا ۲۳، مسجد اعظم حسین‌آباد
صبح عاشورا: ساعت ۸ تا ۱۱:۳۰، چهارباغ پایین؛ میدان امام حسین (دروازه دولت)؛ میدان امام و سپس برگزاری نماز ظهر عاشورا در میدان امام
عصر عاشورا: ساعت ۱۵:۳۰ تا ۱۷، گلستان شهدا
شام عاشورا: بعد از نماز مغرب و عشا، حرکت از تمام میادین اصفهان و شهرستان‌های استان به سمت مسجد اعظم حسین‌آباد برای برگزاری شام غریبان

یک کلیپ دیدنی برای آقای منتظری

الان این کلیپ جدید را که برای آقای منتظری ساخته‌اند، روی یوتیوب دیدم. تکه‌هایی از حرف‌هایش است با عکس‌های قدیمی و بعد هم تکه‌هایی از مراسم تشییع و عزاداری. انصافاً قشنگ و تأثیرگذار بود.


ببینید و به دیگران هم نشان دهید.

به بهانه مرخصی عبدالله رمضان‌زاده

گفتم به بهانه مرخصی آمدن عبدالله رمضان‌زاده بعد از حدود ۱۹۰ روز، این سخنرانی‌اش را یکی دو روز بعد از انتخابات کرده، دوباره این‌جا بگذارم. (فایل صوتی - متن فارسی - متن انگلیسی)

چهارشنبه ۲۳ دسامبر ۲۰۰۹

پنج‌شنبه عصر: مراسم یادبود آقای منتظری در مسجد جامع زنجان

قرار است امروز (پنج‌شنبه) از ساعت ۳ تا ۴:۳۰ مراسم یادبود آقای منتظری در مسجد جامع (سید) زنجان با سخنرانی ابوالفضل شکوری، نماینده مجلس ششم و از شاگردان آیت‌الله منتظری، برگزار می‌شود.

دفتر آیت‌الله بیات زنجانی هم اطلاعیه داده و از مردم خواسته در این مراسم شرکت کنند.

قرار بود دیروز (چهارشنبه) هم مراسمی در مسجد سید اصفهان به دعوت آیت‌الله جلال‌الدین طاهری برگزار شود که لباس شخصی‌ها و سپاه و بسیج نگذاشتند و درگیری‌های نسبتاً شدیدی هم ایجاد شد که ویدئوهایش را در یوتیوب می‌توانید پیدا کنید (یکی‌اش این).

در کاشان هم قرار بود چهارشنبه شب مراسمی برگزار شود که آن هم با دخالت سپاه و اطلاعات لغو شد و روی در مسجد هم پارچه‌ای زدند که رویش نوشته بود به دستور شورای عالی امنیت ملی برگزاری جلسه یادبود برای آقای منتظری جز در قم و نجف‌آباد در شهرهای دیگر کشور ممنوع است. خدا داند که آن پارچه‌نوشته راست بوده یا نه و خدا داند که برنامه امروز عصر زنجان برگزار می‌شود یا نه.

اما در نجف‌آباد کلاً دو سه روز است که مردم در خیابان یا حسینیه هستند. عزاداری می‌کنند و به قول یکی از بچه‌ها همه شعارهای از ۲۳ خرداد تا امروز را مرور می‌کنند (بعضی از ویدئوهایش را اینجا ببینید).

مهدی سحرخیز زحمت کشیده و در این صفحه همه ویدئوهای مراسم تشییع آقای منتظری را گذاشته. صفحه بدردبخوری است. دستش درد نکند.

کیانوش‌راد و سمیع‌زاده هم آزاد شدند

محمد کیانوش‌راد و علی سمیع‌زاده، از اعضای جبهه مشارکت هم آزاد شدند.

خبر خوب: حجت شریفی، نفیسه زارع‌کهن و فریبا پژوه آزاد شدند

حجت شریفی و نفیسه زارع‌کهن که ۱۳ آبان بازداشت شده بودند امروز (بعد از ۴۸ روز) با قرار کفالت آزاد شدند. فریبا پژوه هم که ۳۱ مرداد بازداشت شده بود، بعد از ۱۲۳ روز با وثیقه از زندان آزاد شد.

نوروز نوشته ممکن است امروز محمد کیانوش راد (که در دعای کمیل بازداشت شده بود)، هم آزاد شود.

رمضان‌زاده و بهزاد نبوی به مرخصی آمدند

به عبدالله رمضان‌زاده (با ۸۰۰ میلیون تومن وثیقه) و بهزاد نبوی مرخصی داده‌اند تا «بعد از ایام عاشورا».

پیام موسوی به جامعه هنری بعد از برکناری از ریاست فرهنگستان هنر

بسمه تعالی

با سلام

اینک که شورایعالی انقلاب فرهنگی جایگزین جدیدی را برای اداره امور فرهنگستان هنر تعیین کرده است جا دارد از همه هنرمندان و دانشگاهیان و فرهیختگان که در سالهای گذشته با فرهنگستان هنر همکاری کردند تشکر نمایم.

بنده بویژه نمی‌توانم محبت‌ها و همکاری‌های اساتید محترم عضو مجمع عمومی فرهنگستان هنر را فراموش کنم، در طول یازده سال گذشته همواره از هنر، اخلاق و فرهنگ والای آنها درسها گرفتم و رأیی که به این حقیر دادند پیوسته الهام بخش من در سیاستگزاری ها و اداره فرهنگستان هنر بود.

امیدوارم که آیندگان قدر سرمایه اجتماعی فراهم آمده‌ای که موجب اعتماد جامعه بزرگ هنرمندان کشور به فرهنگستان هنر گردیده است را بدانند و تلاش نمایند آن را افزون‌تر سازند. همچنین لازم است بدینوسیله از همه کارکنان و همکاران شریف فرهنگستان هنر در همه رده‌ها بعنوان پایه‌گزاران و موسسین اصلی این نهاد تشکر نمایم.

میر حسین موسوی

نامه آیت‌الله منتظری به خاتمی در سال ۸۳


قصد نداشتم در رابطه با عملكرد آقای خاتمی و اصلاحات وعده داده شده ايشان فعلا اظهار نظر كنم، ولي با توجه به ارسال نامه ايشان براي من، و انتظار و تمايل دفتر ايشان به اظهار نظر، به چند كلمه‌ای اشاره می‌كنم. و آقايان توجه دارند كه اين‌جانب همواره در گفتار و نوشتار خود صريح‌اللهجه بوده‌ام. مراتب ديانت و فضل و آگاهي به مسائل روز و تعهد نسبت به وظايف دينی و ملی و سوابق درخشان و فضيلت خانوادگی جناب آقای خاتمی و مخصوصا شخصيت معنوی و اخلاقی پدر بزرگوار ايشان مرحوم آيت‌الله آقای حاج سيد روح‌الله خاتمی - طاب ثراه - براي همگان روشن است . همچنين ترديدي ندارم كه ايشان با حسن نيت و با علاقه به تحقق اهداف انقلاب اسلامی، خود را كانديدای رياست جمهوری نمودند و اصلاحاتی را به مردم وعده دادند.
مردمی كه سال‌های تلخ جنگ تحميلی را تحمل نموده ولی قشر عظيمی از آنان در اثر عملكرد مسئولين و متصديان امور نسبت به وعده‌های داده شده در انقلاب به يأس و نااميدی و يا به ترديد و آشفتگی و احياناً به بدبينی نسبت به آينده رسيده بودند. در چنين فضایی آقای خاتمی با شعارهای بسيار زيبا و دلنشين و مطابق خواسته‌هاي مردم، وعده "اصلاحات" را - كه جز وفا به وعده‌ها و شعارهاي اوليه انقلاب نبود - به مردم اعلام نمود، و مردم نيز بر همين اساس چنان اقبالي نمودند كه برای همگان غيرمنتظره بود.

اكنون بعد از گذشت بيش از هفت سال از رياست جمهوری ايشان متأسفانه ديده می‌شود يأس و نااميدی و يا بدبينی مردم مجدداً به همان وضعيت زمان قبل و يا بدتر از آن رسيده است، و نيز ديده می‌شود قشر عظيمی از نسل جوان احساس بی‌هويتی می‌كند و به آينده خود كاملا بدبين می‌باشد. اين‌جانب نمی‌خواهم با بی‌انصافی بگويم جريان اصلاحات هيچ توفيقی به دست نياورد، اما می‌خواهم بگويم آنچه به دست آمد در مقابل آنچه وعده داده شده بود و امكان دسترسی به آن نيز فراهم شد و نيز در مقابل آنچه خواسته و انتظار مردم بود بسيار ناچيز می‌باشد. آقای خاتمی در "نامه‌ای برای فردا" و نيز در بسياری از سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های خود سعي كرده‌اند علت يا علل اين ناكامی را تشريح نمايند، ولي به نظر اين‌جانب بيانات ايشان تاكنون قانع‌كننده نمی‌باشد. ايشان در اين رابطه چند محور را مطرح و مورد تأكيد قرار داده‌اند:

۱- ايشان فرهنگ استبدادزدگی ملت ما را مطرح می‌كنند و اين كه سال‌ها وقت بايد صرف شود تا اين فرهنگ غلط از بين برود. در وجود فرهنگ استبدادزدگی بحثی و اختلافی نيست، اما سخن اين است كه چرا ما در عمل به اين فرهنگ مشروعيت می‌دهيم؟ چرا ما در عمل تسليم خواسته‌های متوليان اين فرهنگ شديم؟ و چرا به جای اين كه با توكل به خدای متعال و اعتماد به نفس تسليم رضای خدا و خواسته مردم شويم، در هر فرصتی كه پيش آمد سرانجام راضی نمودن متوليان فرهنگ استبدادزدگی را ترجيح داديم؟
بديهی است در چنين فضايی استبداد به خود مشروعيت قانونی می‌دهد و به دنبال آن خواسته‌های ناشی از فرهنگ استبدادزدگی شكل قانونی به خود می‌گيرد و قهراً زور و خشونت نيز عملاً قانونی می‌گردد. انسان اگر - فرضاً - در برابر قدرت‌ها توان مقاومت نداشته باشد، انتظار می‌رود حداقل توجيه‌گر و مجری مظالم و كارهای خلاف آنان نباشد و يا با سكوت خود روی آنها صحه نگذارد.

۲- ايشان در نامه اخير خود و در جاهای ديگر گفته‌اند: "بايد اين پندار غلط را از ذهن خود بزداييم كه برای رهایی بايد منتظر قهرمان بود."
کسی نگفته است كه مردم ما منتظر آمدن قهرمانی از غيب و رها نمودن آنان از وضعيت كنونی می‌باشند. بلكه بحث اين است كه مردم ما در جريان اصلاحات كار خود را به بهترين وجه انجام دادند، و با آن همه تلاش و تبليغات مسموم و انحرافی جناح مخالف اصلاحات، دو مرتبه به صحنه آمدند و رأی چشم‌گيری دادند، و در هر فرصتی كه پيش می‌آمد از شعارهای اصلاحات و شخص ايشان پشتيباني نمودند. آيا انتظار مردم از آقای خاتمی برای عمل به وعده‌های خود كه مورد تأكيد و تأييد آنان بود به معنای انتظار قهرمان شدن ايشان بود؟ مگر مردم چه كاری بايد می‌كردند و نكردند؟
آقای خاتمی موانع سر راه اصلاحات - چه موانع به اصطلاح قانونی و يا غير آنها - را چه هنگامی برای مردم تشريح نمود و از آنان كمک خواست و مردم به ايشان پاسخ مثبت ندادند؟ در شرايطي كه جناح مخالف اصلاحات به كارشكنی و سنگ‌اندازی خود ادامه می‌داد، حداقل چيزی كه مردم از آقای خاتمی انتظار داشتند اين بود كه صريحاً با مردم صحبت كند و عذر خود را به مردم بگويد و از مردم بخواهد عذر او را پذيرفته و آبرومندانه كنار رود. كنار رفتن آبرومندانه مستلزم و يا به معنای معارضه با حاكميت نمی‌باشد، بلكه قطعی‌ترين پيامد و اثر آن حفظ حيثيت و جاذبه جريان اصلاحات و شخص ايشان بود، و قهراً ايشان می‌توانست در آينده منشا تحول و تداوم راه اصلاحات باشد.
اما در پيش گرفتن سياست دوپهلو حرف زدن و در عمل جناح اقتدارگرا را راضی نمودن و حقيقت را قربانی مصلحت كردن و عدالت را در موارد گوناگون و نسبت به افراد زيادی قربانی مظالم تحميلی و ناخواسته نمودن، عاقبتی جز همين وضعيت كه پيش آمده است ندارد.
۳- ايشان می‌گويد: "زور و خشونت را نبايد و نمی‌توان با زور و خشونت پاسخ داد." منتقدين سياست‌های آقای خاتمی هيچ گاه نگفته‌اند زور و خشونت طرف مخالف اصلاحات را بايد با زور و خشونت پاسخ داد، بلكه می‌گويند: چرا عملا با سياست محافظه‌كاری و دوپهلو عمل كردن و حقايق را از مردم پنهان نمودن، به زور و خشونت اقتدارگرايان مشروعيت بخشيده شده و تحكيم گرديد؟
كسانی به زور و خشونت متوسل می‌شوند كه در بين مردم جايگاه و خواستگاهی ندارند، اما جريان اصلاحات كه در آغاز دارای پشتوانه قوی مردمی بود چه نيازی به توسل به زور و خشونت داشت؟ مردم‌سالاری وقتی از شعار به عمل می‌رسد كه مردم كاملاً در جريان كارشكنی‌های مخالفين اصلاحات قرار گيرند. طبيعی است هنگامی كه آقای خاتمی سياست محافظه‌كاری و ملاحظه بيش از اندازه رقبای اصلاحات را پيش می‌گيرد، مردم بتدريج از شخص و جريان وابسته به ايشان و نيز از اصلاحات مأيوس و نااميد می‌شوند، كه نمونه آن را در انتخابات شوراها و در جريان رد صلاحيت‌ها و تحصن تعدادی از نمايندگان مجلس ديديم.
اشتباه بزرگ ايشان اين بود كه از همان روزهای اول رياست جمهوری و تعيين اعضای كابينه - كه جناح اقتدارگرا در ضعف كامل و حتی شوک غيرمنتظره بود - به جای اتخاذ سياست متكی به خود و انتخاب افرادی كه خود تشخيص می‌داد، با داشتن سرمايه عظيم رأي مردم، افراد و سياست‌های تحميل شده را قبول نمود و كسانی را كه به كمتر از نابودی او راضی نبودند حيات سياسی دوباره بخشيد و به آنان مشروعيت داد، و در اين رابطه بسياری از علاقه‌مندان و همفكران خود را از دست داد.

همين اشتباه كليدی ايشان سرآغاز انحراف در مسير اصلاحات بود، و همه ديديم كه متعاقب آن، آقای خاتمی مجبور شد در هر مورد رضايت آنان را جلب كند. و بدون گرفتن امتيازی پيوسته به آنان امتياز داد، تا رسيد به وضعيت كنوني كه متأسفانه دولت او تقريباً در مسائل اساسی كشور در حاشيه قرار گرفته و تصميم‌گيريهای اصولی كشور در جای ديگر توسط همان جناحی انجام می‌شود كه ايشان مرتباً به آنان امتياز می‌داد، و با اين حال نمی‌دانم چرا ايشان همين حقيقت را صريحاً به مردم نمی‌گويد؟
از خدای متعال حسن عاقبت برای همگان و عزت و سربلندی اسلام و ملت شريف ايران را مسألت دارم.
والسلام علی جميع اخواننا المسلمين.
۲۰ مرداد ۱۳۸۳
قم المقدسة - حسينعلی منتظری

درباره نامه آیت‌الله منتظری به خاتمی در سال ۸۳

آقای منتظری در آخرین سال دولت خاتمی نامه‌ای به او نوشت و از عملکرد کلی خاتمی در دوران ریاست‌جمهوری‌اش انتقاد کرد. البته آقای منتظری اول نامه نوشته که در آن مقطع قصد انتقاد از خاتمی را نداشته، اما اصرار دفتر خاتمی برای اظهارنظر درباره «نامه‌ای برای فردا» که خاتمی نوشته بود، باعث شده این نامه را بنویسد.

فکر می‌کنم امروز بهتر معلوم می‌شود انتقادهای آن موقع آیت‌الله منتظری از خاتمی چقدر بجا بوده. دقیقاً کارهایی که آقای منتظری به خاتمی گفته که نباید می‌کردی، موسوی در این شش ماه و خرده‌ای نکرده و کارهایی هم که گفته بهتر بود می‌کردی، کرده. نمی‌خواهم بگویم موسوی این نامه (یا انتقادهای مشابه دیگر از خاتمی) را خوانده و درس گرفته که آن کارها را نکند. حرفم این است که با عملکرد این مدت موسوی معلوم می‌شود که آن انتقادها و پیشنهادها، به قول معروف، فضایی نبودند و در همین شرایط امروز ایران (و حتی در شرایط سرکوب شدیدتر سال ۸۸) هم واقعی و عملی هستند.

ان‌شاءالله خاتمی ۶۶ ساله، سال‌ها زنده باشد و ببیند که آن باری که برداشت و خیلی زود زمینش گذاشت، یک نفر دیگر برداشته و در کنار مردم و به کمک مردم می‌رساندش به آن‌جا که باید. دوست دارم خاتمی، که هنوز خیلی‌ها دوستش دارند، بپذیرد که در سال‌های آخر دهه ۷۰ چه اشتباه بزرگی کرد و دست کم الان آن اشتباه را تکرار نکند. من متاسفانه نشانه‌هایش را می‌بینم و منظورم صرفاً شرکت نکردن او در تشییع جنازه آقای منتظری نیست. چند سخن‌رانی اخیرش چند جمله شدیداً نااامیدکننده داشت. من هم قبول دارم که دوره خاتمی و خود خاتمی دوره خیلی خوبی بود و خیلی چیزها را در این جامعه تغییر داد. بحث بر سر این است که چه پتانسیلی وجود داشت و تا چه حد فعال شد.

این نامه آقای منتظری سال ۸۳ نوشته شده. آخرین سال دولت خاتمی. اما در سخنرانی ۱۳ رجب سال ۷۶ (۲۳ آبان) هم که فقط چند ماه از روی کار آمدن خاتمی می‌گذشته انتقاداتی خیلی شبیه این را مطرح می‌کند و در واقع می‌دیده که راهی که خاتمی می‌رود به کجا می‌رسد. من آن بخشی را که مستقیماً به خاتمی مربوط است این‌جا می‌آورم و توصیه می‌کنم اگر سرعت اینترنتتان اجازه می‌دهد، ویدئویش را ببینید (از دقیقه ۵ تا ۷).

من یکی از اشکالاتم به آقای رئیس جمهور آقای خاتمی واقعا این است. من پیغام هم دادم نمی‌دانم به ایشان گفته‌اند یا نه. البته ایشان با من ارتباطی ندارند، اما من اول که انتخاب شدند برایشان پیام دادم، بعد هم به ایشان پیام (شفاهی) دادم که این طور که پیش می‎روید نمی‌توانید کار کنید. یک نفر رئیس دولت اگر وزرایش، استاندارهایش، با او هماهنگ نباشند یک قدم نمی‌تواند بردارد. من پیغام دادم که من اگر جای شما بودم می‌رفتم پیش رهبر می‎گفتم: شما مقامت محفوظ، احترامت محفوظ، ولی ۲۲ میلیون مردم به من رای دادند، به من هم که رای دادند این ۲۲ میلیون همه می‎دانستند که رهبر کشور به کسی دیگر نظر دارد. دفترشان و خودشان و همه شخص دیگری را تایید می‌کردند. ۲۲ میلیون آمدند به ایشان رای دادند. معنایش این است که ما آن تشکیلات را قبول نداریم. رای این ۲۲ میلیون معنایش این است که ما آن را که شما می‎گویید قبول نداریم، ایشان قاعده‌اش این بود می‎رفت پیش مقام رهبری می‎گفت شما احترامت محفوظ، ۲۲ میلیون به من رای دادند، از من انتظارات دارند و اگر بنا بشود که بخواهید در وزرای من، در استاندارهای من دخالت بکنید، افرادی را به من تحمیل کنید من نمی‌توانم کار بکنم. بنابراین من ضمن تشکر از مردم استعفا می‎دهم، به مردم می‎گویم: ایها الناس می‎خواهند در کار من دخالت کنند.

مقدمه از آن چه باید طولانی‌تر شد. متن نامه را در پست بعدی گذاشتم.

سه‌شنبه ۲۲ دسامبر ۲۰۰۹

نوشته محمد مجتهد شبستری برای فوت آیت‌الله منتظری

در سوگ آن عزیز که به پیمان خود با خدا وفادار ماند

من المؤمنینَ رجالٌ صدقوا ماعهدوا الله علیهِ (قرآن/ احزاب، آیه 23)

درگذشت مرجع عالیقدر دینی آیت‌الله منتظری غمی آمیخته با حسرت بر جان من نشاند. غم من از آن است که خود را شریک غم‌های طولانی او برای حفظ کرامت و شرافت انسان می‌یابم و حسرتم از آن است که مرد بزرگی را از دست داده‌ایم که مادر روزگار به ندرت چنان مردی می‌زاید.

آیت‌الله منتظری یک مرجع دینی نمونه و درخشان بود که دو شاخص بسیار ممتاز و برجسته داشت. او در سراسر عمر بابرکت خود غم کرامت و شرافت انسان‌ها را خورد و در هیچ مقطعی از زندگی‌اش از مبارزه و مخالفت با ظلم و استبداد و احیای حقوق انسانها باز نایستاد. شاخص دوم وی آن بود که با شجاعت علمی و شهامت عملی کم‌نظیر در آراء فقهی سیاسی پیشین خود که سالهای طولانی برای آن سرمایه‌گذاری کرده بود تجدیدنظر کرد. او در آخرین کتاب خود «اسلام دین فطرت» نوشت: در عصر حاضر حکومت چیزی غیر از قرارداد عقلانی میان حکومت‌کنندگان و حکومت‌شوندگان نیست . در خارج از این چهارچوب هیچ انسانی بر انسان‌های دیگر ولایت ندارد و هر انسان از آن نظر که انسان است حقوق بشریت دارد.

سیره آیت‌الله منتظری به دین و مرجعیت دینی اسلامی در عصر حاضر محتوا و معنائی قابل احترام بخشید. موج گستردۀ اندوه و حسرت که از فقدان این مرجع دینی مظلوم به صورت غیرقابل انکار، بر جان ملت ایران نشسته، نشان می‌دهد که او در همۀ مراحل سرنوشت‌ساز زندگانی‌اجتماعی و سیاسی‌اش از عهدۀ امتحانات الهی و خدمت به خلق سرفراز بیرون آمده است. اینک مرگ او مایه عبرت و تنبّه اقران و معاصران گردیده است. آنان ببیند که مردی از زمره آنان چون دین به دنیا نفروخت چگونه محبوب خدا و محبوب دلها گشت وچه سان نام او در تاریخ مسلمانان جاودانه گردید.

رحمت فراوان خداوند بر او باد که عاش سعیداً و مات سعیداً.

محمد مجتهد شبستری

نفیسه زارع کهن در سلول عمومی، حجت شریفی کماکان در انفرادی

منبع: پارلمان نیوز - پدر حجت شریفی سه‌شنبه با حجت و نفیسه ملاقات کابینی کرده و گفته نفیسه از انفرادی خارج شده اما حجت هنوز در انفرادی است. البته بنا به دستور دادستان، قرار بوده ملاقات حضوری باشد.

او گفته بازجویی‌های نفیسه (که کمردرد شدید هم دارد) تمام شده و فعلاً بلاتکلیف است.

حجت هم گفته که بازجوهایش تا حالا چند بار تغییر کرده‌اند و هر بار با تغییر تیم بازجوها، بازجویی از اول شروع می‌شود.

حجت گفته از بند ۲۰۹ به بند ۲۴۰ منتقلش کرده‌اند که نمی‌دانم یعنی بهتر یا بدتر.

پیام تسلیت خانواده شریعتی برای فوت آیت‌الله منتظری

«اذا ظهرت البدع فعلی العالم ان یظهر علمه»

درگذشتِ عالمِ مردمی آیت‌الله حسین‌علی‌منتظری، از برجسته‌ترین فقهای جهانِ اسلام و تشیع، هم‌رزم طالقانی بزرگ و از پی او، بیدارترین وجدانِ نظامِ برخاسته از انقلابِ مردمِ ایران، در این روزهای سوگِ خون و سورِ پیام، موجی از اندوه همگانی، بویژه در دلِ مبارزانِ راهِ آزادی‌ و کرامتِ انسان برانگیخت.

ارجمندترین درس‌ِ مکتبِ منتظری فداکردن موقعیت برای استظهارِ آنچه حقیقت می‌دانست بود.

زمانِ فرخنده ارزیابی میراثِ اخلاقی و انسانی و تاریخی آیت‌الله منتظری، فراسوی آراء و اظهارات و اقداماتِ آن بزرگوار در مقاطعِ گوناگونِ تاریخِ انقلاب، هنوز فرانرسیده است.

تاریخِ آینده ما، اما، بی‌تردید سخنان و درس‌های آموزنده و انسان سازِ ارجمندی برای گفتن خواهد داشت. و با این امید و انتظار.

خانواده شریعتی، در این لحظه‌ی حساس در سرنوشتِ میهن، بر خود واجب می‌داند تا از این طریق مراتبِ همدردی و قدردانی عمیقِ خویش را خطاب به فرزندان و دوستدارانِ آن چهره‌ی صادق و صمیمی و سنّتِ او، ابراز دارند.

با درود و بدرود، ستایش و نیایش برای آسایش و آمرزش آن روح پرفتوح.

خانواده شریعتی